responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 85

اضافه بر آن به کارگزار خود در مدینه دستور داد، عده‌ای را که عقیده به قدر دارند، پیش او بفرستند.[1]

151 ـ علویان نیز با عباسیان پیرامون خلافت نزاع داشتند. آنان ادّعا می‌کردند که خلافت حق ایشان است، چرا که از نسل فرزندان فاطمه، دختر رسول الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله هستند واهل بیتِ او به شمار می‌روند و پیامبر هم وصیت کرد. خلافت در میان اهل بیت باشد و عباسیان حق ایشان را غصب کرده‌اند و پس از این که به عباسیان کمک کردند تا امویان را از صحنه خارج کنند، آنها خلافت را در انحصار خود گرفتند. علویان آنها را به نیرنگ متهم کردند و زمان منصور خلیفه عباسی در مدینه سر از فرمان او برتافتند و با محمد (نفس زکیه) بن عبدالله (محض) علوی بیعت کردند.

منصور قبل از اقدام به جنگ با محمد، تصمیم گرفت در مورد حقی که هر یک مدّعی آن هستند، با او گفت وگو کند. لذا نامه‌هایی میان ایشان ردّ و بدل شد که در آن هر یک به دلایلی استناد می‌کرد که محق بودن ایشان را به خلافت اثبات می‌نمود.[2] محمد به استدلال منصور قانع نشد و از اطاعت او سر پیچید و خود را «امیرالمؤمنین» نامید. منصور سپاهی را به جنگ او فرستاد که طی آن محمد کشته شد و سرش را پیش منصور فرستادند.[3]

152 ـ خلفای عباسی شاعرانی که حق آنان را در خلافت تأیید می‌کردند، مقرب داشته و اموال بسیاری نثار آنان کردند. به عنوان مثال، مروان بن ابی‌حفصه از طرف مهدی عباسی به پاداش سرودن یک بیت هفتاد هزار درهم گرفت ؛ بیتی که می‌گوید:

چطور می‌شود؟ این شدنی نیست که ارث عموها به پسران دختری برسد.[4]

یعنی، فرزندان دختر نمی‌توانند مانع ارث بردن عموها شوند.

منظور شاعر این است که همان‌گونه که عباس عموی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در ارث بر پسران فاطمه تقدّم دارد، در مورد خلافت نیز حق تقدم با اوست. هم‌چنین خلفای عباسی، فقیهان و روحانیان را به خود نزدیک می‌ساختند تا سلطنت ایشان را موجه جلوه دهند و مردم را در صورت نافرمانی یا خارج شدن از بیعت، از خشم الهی بترسانند و خلفا برای این که حکومت خود را دینی و شرعی جلوه دهند، ظاهر دینی به خود گرفتند و بُردِ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به تن کردند و در مجلس بیعت و دیگر مناسبت‌ها، چوبدستی آن حضرت را به دست گرفتند.

153 ـ حکومت عباسی از نظر سیاسی بر اصل شرکت موالی در حکومت، مبتنی بود تا بدین وسیله، برابریِ عرب با عرب را تحقق بخشند. از این رو بزرگانِ موالی خصوصاً ایرانیان خراسانی را در حکومت شرکت دادند. منصور در خطبه‌ای که در میان ایشان ایراد کرد، به حق آنها در حکومت، اعتراف کرد و گفت: «ای مردم خراسان

شما شیعیان ما، یاران ما و جزء دولت ما هستید».[5]

برمکیان اولین خاندانی بودند که در حکومت عباسیان پیشرفت کرده و ارتقای مرتبه یافتند. وزیران، فرمانداران، سرداران و کاتبانِ بسیاری از این خاندان برخاستند. آنان در زمان هارون‌الرشید به اوج قدرت و مقام رسیدند. هارون الرشید هنگام اعطای وزارت به یحیی بن برمک، به او گفت: «اداره مردم را از عهده خود برداشتم و به تو سپردم. هر طور صلاح و صواب می‌دانی فرمان بده. هر کس را می‌خواهی به کار گیر و هر کس را می‌خواهی عزل کن و خلاصه، کارها را بدان ترتیب که صلاح می‌دانی اجرا کن.» سپس مهر مخصوص خود را به وی داد.[6]

در زمان مأمون ستاره بختِ بنی‌سهل درخشیدن گرفت. فضل، وزیر و مشاور مأمون بود و حسن برادر فضل، جانشین مأمون در بغداد شد. پس از مرگ فضل، حسن وزیر مأمون شد و پس از چندی دخترش «پوران» را به عقد مأمون در آورد. هم‌چنین طاهریان در روزگار مأمون مدارج ترقی را پیمودند و وزیران و امیرانِ بسیاری از میان آنها انتخاب شدند. همان‌ها بودند که پایه‌های حکومت مأمون را محکم کردند و بر جناح عرب‌ها که طرفدار امین بودند، غلبه یافتند. پیروزی آنها در حقیقت پیروزی ایرانیان بر عرب‌ها بود. ایرانیان به این عنوان که هواداران مأمونند و دایی‌های او به حساب می‌آیند، وی را یاری کردند. فضل بن سهل این مطلب را آشکارا بیان کرد.[7] البته طاهریان پاداش خود را گرفتند، خراسان به آنها داده شد تا یک حکومت ایرانی در آن سامان بنیان نهند.

154 ـ آداب و رسوم دیوانی ایرانیان در حکومت عباسیان کاملاً نفوذ کرد. وزیران ایرانی در کنار خلیفه قرار گرفته، به نام او در همه کارهای دولتی فرمان می‌راندند. کارگزاران و والیان را نصب می‌کردند، جمع‌آوری مالیات را زیر نظر گرفته، و منشیانی را در دیوان به کار می‌گماشتند که بیشتر، ایرانی تبار بودند و زبان عربی را به خوبی می‌دانستند. برخی از این دبیران، سخندانانی چون ابنمقفّع، احمد بن یوسف، سهل بن هارون، عمرو بن مسعده، حسن بن سهل و ابراهیم صولی بودند.

هم‌چنین رسوم ایرانی نیز به زندگی اجتماعی اعراب رسوخ کرد ؛ لباس‌های ایرانی به دربار آمد و تمام مراسمی که در کاخ‌های ایرانی رایج بود، در کاخ‌های خلفا رسمی شد. عیدهای ایرانی، مثل: «مهرگان»، «نوروز»، «رام» و دیگر اعیاد جشن گرفته می‌شد.[8]

مهم‌ترین مشکلات عباسیان

در نیمه اول حکومت عباسیان (132 ـ 250 ق) جریان‌ها و مشکلاتی برایشان پیش آمد که مهم‌ترین آنها عبارتند از:



[1] . همان، ص 178.


[2] . این نامه‌ها را در تاریخ طبری، ج 7 ، ص 566 ـ 571 و تاریخ ابن اثیر، ج 5، ص 236 ـ 542 می‌توان دید.


[3] . تاریخ طبری، ج 7، ص 552 ـ 609.


[4] . ر.ک : همان، ج 8 ، ص 182.


[5] . همان ، ص 92.


[6] . همان، ص 233.


[7] . همان، ص 376.


[8] . مهرگان از عیدهای ایرانی مطابق با روز اول اکتبر هر سال است. در این روز، فرش‌ها و بعضی از لباس‌ها را عوض می‌کنند. نوروز عید بهار و اولین روز سال ایرانیان است، موقعی که خورشید در برج حمل قرار می گیرد و «رام» دیگر عید ایرانی است و آن، روز 21 هر ماه ایرانی است و معنای آن آرامش و سرور است.

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 85
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست