نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 87
بود. هرچند امین، خود چنین قصد و نظری از پیش نداشت. بلکه بر آن بود نسبت به جانشینی دو برادرش عبدالله مأمون و قاسم مؤتمن وفا کند. اما فضل، مامون را در چشمان وی کوچک نمود تا سرانجام رأی او را عوض کرد. در نتیجه وی ابتدا برادرش مؤتمن را از مناصب خود برکنار کرد. در حالی که قبلاً پدرش هارون الرشید او را والی ناحیه جزیره، ارمنستان، مرزها و عواصم کرده بود.[1] سپس به همه والیان مناطق نوشت که خطبه ولایتعهدی را به نام پسرش موسی و در مرحله بعد به نام مأمون و پس از او به نام قاسم بخوانند.[2]
خلیفه کسی را نزد برادرش مأمون فرستاد تا او را از ماجرا مطلع نسازد. سپس طیّ نامهای از او خواست که به بغداد بازگردد. مأمون عذر آورد و خواست وی را بر ولایت خراسان ابقا کند. امین دوباره به وی نوشت که از برخی مناطق خراسان دست بردارد، امّا او باز عذر خواست. امین بر اساس نظر فضل بن ربیع عربنژاد و مأمون براساس نظر فضل بن سهل ایرانی عمل میکرد. ابن ربیع نظر داد که امین برادرش مأمون را خلع کرده و سپاهی را به جنگ او بفرستد، چرا که از دستور وی سرپیچی کرده است. او نیز مأمون را خلع کرد و علی بن عیسی بن ماهان را به جنگ وی فرستاد و دستبندی سیمین به او داد تا پس از پیروزی، دستان مأمون را ببندد. از سوی دیگر طاهر بن حسین در رأس سپاهی از خراسان به مقابله علی شتافت و در جنگی که میان سپاهیان دو برادر در نزدیکی ری رخ داد، سپاه امین شکست خورد و ابنماهان فرمانده آن کشته شد. لشکریان، سر ابن ماهان را پیش مأمون بردند و در خراسان گرداندند.[3]
چون خبر قتل علی بن عیسی بن ماهان و شکست سپاه وی به امین رسید، سپاهی دیگر به فرماندهی عبدالرحمن بن جبله انباری فرستاد و او را والی همدان و نیز هر آنچه از سرزمین خراسان فتح کند، گردانید. طاهر بن حسین در رأس سپاهی از خراسانیان به رویارویی او شتافت و در جنگی در نزدیکی همدان بار دیگر سپاه امین شکست خورد و فرمانده آن عبدالرحمان تسلیم شد. طاهر بر همدان و قهستان و توابع آن مسلط شد و چون خبر شکست به امین رسید، او سه لشکر را با فرماندهانی معتمد تدارک دید. لشکریان به سوی خانقین رهسپار شدند، اما در خانقین با هم اختلاف کردند واز آنجا بازگشتند. طاهر بن حسین نیز خانقین را اشغال کرد و هرثمة بن اعین به وی پیوست. طاهر از آنجا رو به سوی اهواز نهاد و بر آنجا مستولی شد و آنگاه واسط و مدائن را تصرف کرد. حاکمان این شهرها که از طرف امین منصوب شده بودند، یکی پس از دیگری از اطاعت او رویگردان شدند و با مأمون بیعت کردند. امین سپاهی را به جنگ هرثمة بن اعین و طاهر بن حسین فرستاد که البته این لشکر نیز شکست خورد. طاهر و هرثمة به پیشروی ادامه داده، بغداد را محاصره کردند و وارد آنجا شدند. در محلههای بغداد جنگهای خونینی در گرفت که امین ناچار امان خواست و به منزلی پناه برد. جمعی از سپاهیان طاهر داخل آن منزل شدند و او را کشتند و سرش را پیش طاهر بردند. طاهر آن را همراه بُردِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله و چوبدستی آن حضرت برای مأمون فرستاد.[4]
158 ـ بعد از کشته شدن امین در مرو و بیعت مردم با مأمون، وی حسن بن سهل را به عنوان نایب خود به بغداد فرستاد. او به مأمون توصیه کرد که علی بن موسی (امام هشتم شیعه امامیه) را ولیعهد خود کند، تا حکومت بعد از مأمون تبدیل به حکومتی علوی شود. ( 159) مأمون علی بن موسی را از مدینه فرا خواند و او را ولیعهد و خلیفه پس از خود قرار داد و دختر خود ام حبیب را به همسری او درآورد و دستور داد رنگ سیاه را که مشخصه عباسیان بود، کنار گذاشته و لباس سبز که مشخصه شیعه امامیه بود بر تن کنند و به حسن بن سهل نماینده خود در بغداد، دستور داد، مردم آنجا را به بیعت با علی بن موسی دعوت کند و لباس سبز بپوشند و او را «علی الرضا» لقب داد.[5] ( 160) بنیهاشم و طرفدارانشان در بغداد از ترس این که خلافت از بنیعباس بیرون رود این امر را نپذیرفته و آن را دسیسهای از طرف فضل بن سهل دانستند، در نتیجه بیعت خود را با مأمون نقض کرده و با عمویش ابراهیم بن مهدی بیعت کردند و به او لقب «المبارک» دادند.[6] مأمون وقتی نسبت به صحت وقایع بغداد مطمئن شد، صلاح دید هیاهویی را که از اقدام وی برخاسته بود، فرو نشاند و فضل بن سهل را از خود دور سازد. در راه بازگشت به بغداد در ناحیه سرخس مأمون چهار نفر از غلامانش را مخفیانه مأمور قتل فضل کرد و ایشان در حمام بر فضل وارد شدند و او را کشتند. آنگاه مأمون نیز آن چهار نفر را به قتل رسانید تا خود را از مسئولیت قتل فضل راحت کند و بعد نیز تسلیتی دلسوزانه برای برادر فضل، یعنی حسن بن سهل فرستاد. او ضمن این پیام از پوران، دختر حسن خواستگاری کرد.[7] به هر حال مأمون راه خود را به بغداد ادامه داد تا به شهر توس رسید. در آنجا بود که علی بن موسی وفات یافت و در کنار قبر هارون الرشید به خاک سپرده شد.[8] مأمون در روز شنبه پانزدهم ماه صفر سال 204 ق وارد بغداد شد. در اینهنگام ابراهیم عموی او پس از این که یک سال و یازده ماه در منصب خلافت بود، پنهان شد و همچنان مخفی بود تا مأمون او را بخشید.[9]
159 ـ در سال 218 ق مأمون عازم جنگ با رومیان شد و چون به «بدندون» در نزدیکی شهر طرسوس رسید، بیمار شد و به آن بیماری درگذشت. مأمون پیش از مرگ، خلافت را بر عهده برادرش محمد بن هارون الرشید گذاشت. محمد پس از مرگ برادر، خلافت را به دست گرفت و به «المعتصم بالله» لقب یافت. در سال 223 ق عباس بن
[4] . راجع به اختلاف میان امین و مأمون به تاریخ طبری رویدادهای سالهای 193 ـ 198 ق و همچنین به تاریخ ابناثیر که تفصیل زیادی درباره این جریانها داده، مراجعه کنید.
[7] . همان، ص 565 و 566 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج 6، ص 347 و 350.
[8] . تاریخ طبری، ج 8 ، ص 568 ؛ در تاریخ یعقوبی (ج 2، ص 453) و مروج الذهب مسعودی، (ج 3، ص 417) آمده است که علی بن موسی را مسموم کردند و بر اثر سم درگذشت.