نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 89
عباسیان را حمایت کردند و در برپایی حکومت آنان کوشیدند. چنین شد که پس از مدتی آشکارا خواستار برابری شدند و به «اهل التسویه» (مساواتطلبان) معروف شدند. خلفای عباسی نیز به بزرگی آنها اعتراف کردند و به پاس همیاری ایشان در رسیدن به قدرت، پستهای کلیدی را به آنان وانهادند. چنانکه اشاره شد منصور خلیفه عباسی به خراسانیان خطاب کرد و گفت: «شما یاوران ما و از خانواده حکومتی ما هستید».
میبینیم که بعدها عبدالصمد بن علی عباسی که در آن زمان بزرگ عباسیان بود، مهدی خلیفه عباسی را سرزنش میکند که چرا بدین حدّ ایرانیان خراسانی را مقرّب داشته، به پستهای دولتی میگمارد و مهدی عباسی در پاسخ میگوید: «آنها سزاوار این احترامند، زیرا بزرگ ایشان از این که اسب مرا تیمار کند ابایی ندارد و خود را بزرگ نمیشمارد. ولی اگر همین کار را بر عهده دیگری بگذارم، آن را رها میکند و به دلیل بیعتی که با من کرده بر من منت مینهد»[1].
برمکیان نخستین خاندانی بودند که در حکومت عباسیان از زمان ابوالعباس سفّاح جایگاه والایی یافتند، بدین گونه که وزیران و والیان و نیز دبیران از ایشان بودند، اما در زمان هارونالرشید ستاره اقبالشان درخشندگی بیشتر یافت و زمام امور را در دست گرفتند. در این دوره، شعوبیه فعال شده زیر چتر حمایت برمکیان قرار گرفتند. از آن به بعد نویسندگان و شاعران شعوبی افتخارات ایرانی را میستودند.
در زمان مأمون، بنیسهل و طاهریان که زمانی از اشراف ایرانی و پیروان آیین زرتشت بودند، پس از سقوط برمکیان بر جای ایشان نشستند. فضل بن سهل و پس از وی برادرش حسن بن سهل از وزیران مأمون و از برنامهریزان و سیاستگذاران او بودند. طاهر بن حسین و فرزندانش از سرداران سپاه او بودند و مأمون به مدد آنها پس از قتل برادرش امین بر تخت خلافت نشست.
در نتیجه شعوبیه اندک اندک بال و پر گرفتند و به ستایش از ایرانیان و گذشته خود بسنده نکردند، بلکه پا را فراتر نهاده و به خرده گیری از عربها و بازگو کردن معایب و تمسخر آداب و رسوم آنان پرداختند. در زمان مأمون نویسندگان و شاعران شعوبی، ستایش از ایرانیان و نکوهش اعراب را به نهایت رساندند. ابوعبیده معمّر بن مثنّی که از ائمه علم لغت بود، کتابی در معایب عرب نوشت. پس از او «علاّن ورّاق» معروف به علاّنِ شعوبی که در انساب تبحّر داشت، در معایب هاشمیان و سپس طوایف قریش، آنگاه معایب عمومی عرب کتابی نگاشت و به طاهر بن حسین که مأمون او را پس از پیروزیاش بر امین والی خراسان کرده بود، تقدیم کرد. طاهر آن را پسندید و به علاّن سیهزار درهم جایزه داد[2] و چون عبدالله بن طاهر بر جای پدر نشست علان به مدح او پرداخت و دربارهاش گفت:
«او از نسل رستم و در اوج شرافت است که تاج و دستار او را زینت داده است.
من مفتخرم به آن که او از اصالت (پارسی) برخوردار و هم انسانی شایسته است. پدران ما از نسل خسروانند، انسانهایی نامور، زیباروی و سخنورند».[3]
قبل از وی نیز بشّار بن برد و ابونواس به ریشهها و نیای پارسی خود افتخار کردهاند، بشار میگوید:
«باخبر شدم که عدهای بیخرد میگویند: این کیست؟ در حالی که من فردی سرشناسم.
ای کسی که برای شناختنم همیشه پرسانی ؛ (مرا بشناس) من عصاره و گوهر کرامت و بزرگیام.
شاخ و برگ من از عامریان بزرگوار است ؛ و ریشه من در قریش عجم جای دارد.»
ابونواس بر عربها خرده میگیرد که بر منازل متروک محبوبشان و آثار به جا مانده از آنها درنگ و مویه میکنند و ایشان را در این ابیات مسخره کرده میگوید:
«بدبخت، ازآثار محو شده، جویای محبوب میشود ؛ و من در جست وجوی میکده شهرم.
بر ویرانهگذشتگان از بنیاسد میگرید ؛ افّ بر تو! به من بگو آخر بنیاسد کیستند؟ تمیم، عکل و یمانیان کیستند؟ آری عربها نزد خدا هیچند.»
و مهیار دیلمی با سرفرازی و افتخار، از تبار ایرانی خود دم میزند و چنین نغمه سر میدهد:
«اجدادم از دیرباز حاکمان دوران بودند ؛ و بر تارک قرون و اعصار ره میپیمودند.
تاج خورشید بر سر داشتند ؛ و خانههایشان را با ستارگان بنا نهادند.
پدرم خسرو ایوانی رفیع داشت ؛ پس بگویید چه کسی پدری مثل پدر من دارد؟
من مجد و بزرگواری را از بهترین پدر و کاملترین دین را از بهترین پیامبر دارم.
همه عزت و بزرگی از آن من است ؛ هم شرافت و عظمت ایرانیان و هم آیین عرب.»
شعوبیان به عیبجویی از خلق و خوی عربها و زندگی اجتماعی عربها بسنده نکرده، بلکه پا را فراتر نهاده، فرهنگ و تعصبات آنان را بیارزش جلوه دادند و از فرهنگهای غیرعرب ستایش کردند و از تحوّل بزرگ اجتماعی، فکری که در تاریخ عرب از نظر اجتماعی و فکری پدید آمده بود، غفلت ورزیدند. آنان همچنین برخی آیاتقرآنی را به گونهای تفسیر کردند که از آن برتری عجم بر عرب بهدست میآمد.[4]
[4] . در مورد آیه « یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر وانثی وجعلناکم شعوباً وقبائل لتعارفوا انّ اکرمکم عند الله اتقاکم...» میگفتند : شعوب همان عجم است و قبایل، عربها هستند و خداوند شعوب را بر قبایل مقدم داشته است و مسلماً هر چه مقدم باشد، بهتر از مؤخر است.
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 89