responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 91

از آن‌چه گذشت، روشن می‌شود که خلفای عباسی هیچ‌کس را به اتهام زندیق بودن نمی‌کشتند، مگر این که جرم او ثابت می‌شد به گونه‌ای که جای هیچ شکی باقی نمی‌ماند. آنها کسانی را می‌کشتند که در عین مجوسی بودن تمایل به مانویّت داشتند، اما نسبت به گناهان دیگر از قبیل شرب خمر، لهو و لعب و بی‌بند و باری، چشم‌پوشی می‌کردند.

اهداف پنهان ایرانیان

168 ـ ایرانیان بیشترین بهره را در برپایی دولت عباسیان و تحکیم قدرت ایشان داشتند و به اعتراف خلفای عباسی، آنان به خوبی از بوته آزمون برآمدند، لذا خلفای عباسی ایرانیان را بر عرب‌ها مقدم داشته و منصب‌های عالی دولتی را به ایشان سپردند، به طوری که در دادن ترفیع و پایین آوردن مقام و عزل و نصب‌ها تصمیم گیرنده بودند. رویدادهایی که در عصر ایشان و به دنبال هم رخ می‌داد، نشان داد که آنها در اندیشه ساقط کردن خلفای عباسی، گرفتن قدرت از ایشان و تجدید حکومت ایران بودند و با این که به اسلام گرویده بودند، به گذشته خود علاقه داشته، از تاریخ پرافتخار گذشته و تمدن درخشان خود، سخن می‌گفتند. اینان به شعوبیگری که با اعتقادات مجوس آمیخته بود دعوت می‌کردند، اما این مطلب را تحت پوشش اطاعت کامل از خلفا، پنهان نگه می‌داشتند تا این که کاملاً مورد اطمینان قرار گرفتند. در نتیجه جایگاه خود را محکم و مقام خود را مستحکم ساختند و منتظر فرصت مناسبی برای علنی کردن اندیشه‌ها و پیاده کردن نقشه‌های خود ماندند، لکن اعمالشان از نیاتشان پرده برمی‌داشت و معمولاً نقشه‌های آنان برملا می‌شد.

نخستین آنان ابومسلم خراسانی و در مراحل بعد برمکیان، بنی‌سهل و طاهریان بودند. منش ایشان از مهم‌ترین ویژگی‌های دوره اوّل خلافت عباسی و با اهمیت‌ترین رویدادهای بزرگ آن دوره بوده است.

ابومسلم خراسانی[1]

169 ـ ابومسلم مبلّغ عباسیان و سرداری بود که توانست بر خراسان چیره شود و به حکومت امویان در مشرق خاتمه بخشد. زمانی که ابوالعباس سفّاح خلیفه شد، او را بر خراسان گمارد. ابومسلم نفوذش را در آن‌جا مستحکم ساخت و سپاهی از خراسانیان بیاراست. او عرب‌ها را طرد کرد و به کشتن ایشان به قصد نابودی همه آنها پرداخت، به طوری که کشتگان عرب از یمنی و مضری به ششصدهزار نفر رسید.[2]

ابوالعباس برادر خود، ابوجعفر منصور را در رأس هیأتی سی‌نفره به خراسان فرستاد تا درباره کارهای ابومسلم تحقیق کند. ابومسلم از ابوجعفر به خوبی پذیرایی نکرد و برای هیئت اهمیتی قائل نشد. ابوجعفر هم‌چنین کارهایی از او مشاهده کرد که آنها را از او ناخوشایند شمرده، از جمله این که جلوه پادشاهان ایرانی را به خود گرفته بود و وقتی از کاخ بیرون می‌آمد، چهارهزار مرد صدای تکبیر بلند می‌کردند و موکب او بیش از یک فرسنگ، دنباله داشت. دیگر این که سلیمان بن کثیر را همراه فرزندش بدون هیچ گناهی کشته بود. سلیمان در زمان دعوت برای عباسیان، از داعیان، نمایندگان و صاحب اسرار ایشان بود.[3]

وقتی ابوجعفر از خراسان بازگشت، به برادرش ابوالعباس گفت: «حرف مرا بشنو و ابومسلم را بکش، زیرا تا وقتی او زنده است تو خلیفه نیستی. او را چنین دیدم که گویا مافوق ندارد. نباید از نیرنگ و عهدشکنی چنین آدمی در امان بود.»[4]

ابومسلم در سال 136 ق با ابوجعفر (منصور) به حج رفت، اما در میان راه گاه از او جلو می‌افتاد. منصور در مکه بود که خلیفه درگذشت. ابومسلم بدین جهت او را تسلیت گفت، ولی خلافتی را که پس از برادرش بدو می‌رسید، تبریک نگفت و این امر موجب شد که منصور کینه او را به دل گیرد و در پی قتل او برآید. او برای اجرای قتلش نقشه‌ریزی کرد. هنگامی که منصور به شهر «انبار» رسید، خبر یافت که عمویش عبدالله بن علی، امیر ناحیه جزیره بر ضد وی خروج کرده و مدّعی خلافت است. منصور ابومسلم را دستور داد تا به جنگ او رود. ابومسلم نیز با سپاهی روانه شد و در نصیبین با او جنگید و بر وی غلبه یافت اما دست‌گیرش نکرد بلکه امکان گریز او را فراهم کرد تا به برادرش سلیمان بن علی امیر بصره پناه ببرد. ابومسلم همه اموال به‌جا مانده عبدالله را که شامل اشیای گران‌بهای زیادی بود، جمع‌آوری کرد و عازم خراسان شد.

منصور به او نامه نوشت تا در مدائن با او ملاقات کند و به وی خبر داد که او را به ولایت شام و مصر گمارده است و مخیّر است در هر جا که خواست (مصر یا شام) اقامت گزیند. ابومسلم از اجابت دعوت منصور سرباز زد و دانست که منصور می‌خواهد او را از خراسان دور کند و آن‌چه را در اندیشه دارد، باطل سازد. با خود گفت: «او مرا حاکم مصر یا شام قرار می‌دهد در حالی که خراسان از آن من است.»[5]

از این رو به وی نوشت: «ما از نزدیک شدن به تو گریزانیم، ولی به وفای عهد متقابل پایبندیم و اهل اطاعت و فرمان‌برداری هستیم، که دوری شرط سلامتی است. اگر به این دوری راضی هستی، من به بهترین وجه در خدمت تو هستم. ولی اگر راضی نیستی و می‌خواهی هدف خودت را پیاده کنی من پیمانی را که با تو بسته‌ام می‌شکنم تا جان خود را حفظ کنم».[6]

چون نامه به دست ابوجعفر رسید، چنین مصلحت دید که خشمش را فرو برد و با ابومسلم مهربانی کند و با نرمی با او سخن گوید. بنابراین



[1] . راویان و مورخان در نام ابومسلم اختلاف دارند. نام او را عثمان، ابراهیم، عبدالرحمان و نیز مسلم نوشته‌اند، ولی همگی کنیه‌اش را «ابومسلم» می‌دانند. او در ایران تولد و پرورش یافته است و نسب او را به بزرگمهر، حکیم ایرانی می‌رسانند (ابن خلکان، ج 3، ص 145).


[2] . تاریخ طبری، ج 7، ص 491 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج 5، ص 476 ؛ ابن‌خلکان، ج 3، ص 148.


[3] . ر.ک: به شرح حال سلیمان بن کثیر، درگذشتگان سال 135 ق.


[4] . تاریخ طبری، ج 7، ص 450 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج 5، ص 458 ؛ الاخبار الطوال، ص 376.


[5] . تاریخ طبری، ج 7، ص 482 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج 5، ص 469.


[6] . تاریخ طبری، ج 7، ص 483 ؛ تاریخ ابن اثیر، ج 5، ص 470.

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 91
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست