responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 93

برمکیان

171 ـ آنان خانواده‌ای ایرانی و به جد بزرگ خود «برمک» منسوبند. برمک از زرتشتیان بلخ و خود مؤبد آتشکده نوبهار بلخ بود.[1] برمک در آن معبد که همواره آتشِ روشن داشت، خدمت می‌کرد. زمانی که دعوت برای عباسیان در خراسان شروع شد، خالد بن برمک از بزرگ‌ترین داعیان آنان بود. او صفاتی والا داشت که او را لایق ریاست می‌کرد و در زمان برپایی حکومت عباسیان، مقام و منزلت او را رفعت بخشید، به طوری که ابوالعباس سفّاح بعد از کشتن ابوسلمه خلاّل، او را به وزارت خویش برگزید و وزارتش در عهد ابوجعفر منصور نیز تا مدتی ادامه داشت. سپس منصور او را به امارت فارس و آن‌گاه به امارت موصل گماشت و تا زمان درگذشت خلیفه در سال 185 ق ولایت او ادامه داشت.

خالد در اوایل خلافت مهدی درگذشت و پسرش یحیی جای او را گرفت و از طرف مهدی به عنوان مربّی فرزندش، هارون انتخاب شد. او همواره در کنار هارون بود و به تدبیر امور او می‌پرداخت تا آن‌جا که هارون او را پدر صدا می‌کرد، زیرا زن یحیی، خالد و هارون را با هم شیر می‌داد. و در واقع، فضل بن یحیی برادر رضاعی هارون بود.

چون هارون الرشید خلیفه شد، یحیی را به وزارت برگزید، رتق و فتق امور رعیت را به او سپرد و مُهر خلافت را در اختیار وی گذارد. وقتی فضل بزرگ شد، در کارهای مهم به جای پدر عمل می‌کرد، سپس هارون‌الرشید او را برای تربیت فرزندش، محمد امین، انتخاب کرد و فضل برای امین چون پدر بود. در سال 178 ق هارون او را حاکم خراسان کرد. او در خراسان سپاهی پانصد هزار نفره گرد آورد و آنان را سپاه عباسی نام گذارد و محبت و وفاداری آنان را به خود جلب کرد.[2]

چیزی نگذشت که هارون الرشید، فضل را از خراسان عزل و امیری عرب نژاد، به نام «منصور بن یزید بن منصور حمیری» را بر آن سامان گمارد. او دایی مهدی (پدر هارون) بود، اما جعفر هم‌چنان در ملازمت خلیفه بود. او بیش از برادرش فضل، با هارون همنشینی و انس داشت، زیرا فردی گشاده‌رو، خوش صحبت و خوش اخلاق بود. از این رو خلیفه، پس از برادرش فضل، او را به وزارت خویش برگزید و اوامرش را بی‌درنگ تنفیذ می‌کرد،[3] ولی بعدها از کارهای او به ستوه آمد، اما تا زمانی که مادرش خیزران (که ایرانی تبار بود) زنده بود، به یحیی و فرزندانش علاقه داشت و از آنها جانبداری می‌کرد، کارهای او را تحمل می‌کرد. از طرف دیگر هارون خود نیز او را دوست داشت و در هیچ مورد با او مخالفت نمی‌کرد. چون خیزران در سال 173 ق درگذشت، هارون، جعفر را عزل و وزارت را به فضل بن ربیع بن یونس سپرد. فضل از برمکیان متنفر بود و از این رو نزد هارون الرشید به سعایت و بدگویی از ایشان پرداخت و گفته مردم راجع به ثروت و قصرهای آنان که از کاخ‌های خلفا بلندتر است، مطالبی به هارون گفت. هم‌چنین از رفت و آمد شاعران به دربار ایشان و بهره‌مند شدن شاعران از دَهِش برمکیان و زیاده‌روی شاعران در مدح اینان که از مدح خلفا فراتر می‌رفت، برای خلیفه سخن می‌گفت تا این که در ماه رمضان سال 186 ق . هارون‌الرشید، به همراه جعفر برمکی روانه حج شد. وقتی از اعمال حج فارغ شد، پیمانی نوشت که بر اساس آن می‌باید ولایت‌عهدی به فرزندش محمد امین و پس از وی به فرزند دیگرش عبدالله مأمون وسپس به دیگر فرزندش قاسم مؤتمن برسد و بر این پیمان وزیران، والیان، سرداران و فقهای همراه را شاهد گرفت، سپس آن را به دیوار کعبه آویخت. بعد از آن آهنگ عراق کرد و در این سفر بود که جعفر احساس کرد هارون از وی رویگردان است. وقتی هارون الرشید به شهر انبار رسید، از آن‌جا به «عُمْر» (محلی در نزدیکی انبار) رفت و در شب اول ماه صفر سال 187 ق مسرور خادم، را فرا خواند و به وی دستور داد به منزل جعفر در انبار رود و سر او را بیاورد. خادم به سوی جعفر رفت، او را کشت و سرش را برای خلیفه آورد و آن را بر روی پل بغداد آویختند. پس از آن هارون الرشید دستور داد، یحیای برمکی و فرزندش فضل را دست‌گیر، اموالشان را ضبط کنند و آنان را به بغداد برده، در زندان زندیقان[4] در بند کشند. بعدها آن دو را به «رقّه» انتقال دادند و در زندان آن شهر بودند تا درگذشتند.

یحیی در سال 190 ق و فضل در سال 193 ق و هارون الرشید پنج ماه پس از او درگذشت.

172 ـ هارون الرشید از علت سقوط برمکیان پرده برنداشت و وقتی خواهرش «علّیه» دختر مهدی جویای قضایای برمکیان شد، گفت: اگر می‌دانستم پیراهنم این راز را می‌داند آن را پاره پاره می‌کردم.[5]

این سخن نشان می‌دهد که هارون الرشید نمی‌خواست علت سقوط برمکیان را فاش کند. اما، مورّخان علت سقوط آنها را چند چیز ذکر کرده‌اند از جمله:

1 ـ خستگی مردم از طولانی شدن حاکمیت آنها و سعایت حسودان درباره ایشان ؛

2 ـ در دست گرفتن تمام امور حکومتی، بطوری که پس از واگذاری امور از طرف خلیفه به ایشان، به رقیب حکومتی خلیفه مبدل شدند ؛

3 ـ برپایی کاخ‌های مجلل و به دست آوردن املاک و اموال و گماردن خویشان و دست‌پروردگان در مناصب دولتی ؛

4 ـ اقدام جعفر برمکی در آزاد کردن یحیی بن عبدالله (محض)



[1] . مؤبد : روحانی و نوبهار معبد جدید است.


[2] . تاریخ طبری، ج 8 ، ص 257.


[3] . ابن خلکان، ج 1، ص 330 و 331 ؛ جهشیاری، ص 212 ؛ آمده است که جعفر به عبدالملک بن صالح عباسی بدون کسب اجازه از هارون الرشید چهارمیلیون درهم از خزانه هارون الرشید بخشید وعلیّه، دختر هارون الرشید را به ازدواج ابراهیم عباسی پسر عبدالملک درآورد و ولایت مصر را به او سپرد و هارون الرشید هم به کار او اعتراض نکرد (نک : فخری، ص 205 ـ 207).


[4] . ابن‌خلکان، ج 1، ص 237.


[5] . همان، ص 336.

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 93
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست