نام کتاب : کتاب احکام و حقوق کودکان در اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 363
کلّي است و لازمهاش نوعي جمع بين امور متضادّ است. زيرا پسر خوانده و متبنّي با يکديگر رابطه طبيعي و حقيقي ندارند، و قبول ترتّب احکام نسب، حکم به وجود چنين رابطهاي است.
2ـ معلوم نيست داشتن فرزند براي همه افراد بشر، خير و مصلحت در برداشته باشد، تا گفته شود خانوادههايي که از نعمت فرزند داشتن محروم ماندهاند با تبنّي براي زندگي يکنواخت و خستهکنندة خود چراغي پيدا ميکنند، چه بسا مصحلت بعضي از خانوادهها در اين است که از فرزند محروم باشند. خداوند رئوف و مهربان بر طبق حکمت، عالم را تدبير و به هر کس آنچه را مصلحت بداند عطا خواهد نمود.
قرآن کريم در اشاره به يک قانون کلّي و اصل اساسي که حاکم بر قوانين تکويني و تشريعي است، ميفرمايد: چه بسا شما از چيزي اکراه داشته باشيد، در حالي که براي شما خير است و مايه سعادت و خوشبختي و چه بسا چيزي را دوست داشته باشيد و آن براي شما شرّ است. (وَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرُّ لَكُمْ).[1]
پروردگار جهان با اين لحن قاطع اعلام ميدارد که افراد بشر نبايد تشخيص خودشان را در مسائل مربوط به سرنوشتشان، حاکم سازند، چرا که علم آنها از هر نظر محدود و ناچيز است و معلوماتشان در برابر مجهولات بسان قطرهاي در برابر درياست؛ همانگونه که در قوانين تکويني، از اسرار آفرينش همه اشياء با خبر نيستند و گاه چيزي را بي خاصيّت ميشمرند، در حالي که پيشرفت علوم، فوايد مهم آنرا آشکار ميسازد، همچنين در قوانين تشريعي، بسياري از مصالح و مفاسد را نميدانند، از اينرو ممکن است چيزي را ناخوشايند دارند در حالي که سعادت آنها آن است، يا از چيزي خشنود باشند در حالي که بدبختي آنها در آن است.[2]
3ـ فرزند خواندگي اگر به سادگي انجام شود به ارج و اهميّت خانواده زيان جدّي و غير قابل جبران وارد ميسازد، زيرا براي داشتن فرزند، ديگر ضرورتي به