نام کتاب : کتاب احکام و حقوق کودکان در اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 364
تشکيل خانواده مشروع احساس نميشود، همه ميتوانند با پذيرفتن فرزندان نامشروع ديگران، آنان را در زمره فرزندان مشروع در آورند. آنان نيز که از بيم بيپناه ماندن فرزندشان در بي بند و باري و آلودگي، احتياط ميکنند، آسوده خاطر ميشوند و منبعي تازه براي درآمد مييابند.
آري، فرزند خواندگي ميتواند سوداگراني را به طمع کسب درآمد، تشويق به خريد و فروش اطفال نمايد، زيرا هيچ کس نميتواند ادّعا کند که تنها نيازهاي عاطفي يا خيرخواهي و نوع دوستي، انگيزه پذيرفتن کودکان بيسرپرست است. پارهاي از مردم در پي خدمتکار يا پرستار دلسوز خانگي براي خود هستند و برخي ديگر از وجود چنين اطفالي براي مقاصد غير مشروع استفاده ميکنند و خلاصه فرزند خواندگي را سرپوش و بهانهاي مناسب براي اهداف خود مييابند.[1] اينگونه موارد ميتواند بخشي از فلسفة حرمت تبنّي محسوب گردد.
6. تأکيد اسلام به نگهداري از اطفال بيسرپرست
هر چند اسلام فرزند خواندگي را به رسميّت نشناخته وآن را مردود دانسته است، ليکن تکفّل و نگهداري اطفال بيسرپرست را امري خدا پسندانه ميداند و به شدّت مورد توصيه قرار داده است. البتّه با استناد ادلّهاي که به آنها اشاره شد، بين طفل و خانوادهاي که سرپرستي طفل را به عهده گرفته، هيچگونه قرابتي ايجاد نميشود و در برگيرنده آثاري از قبيل حرمت نکاح، وراثت، الزام به انفاق و... نيست. بلکه تنها امري اخلاقي و تعهّدي انساني تلقّي ميشود. قرآن کريم خطاب به پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله) دستور ميدهد: يتيم را تحقير مکن. (فَأَمَّا الْيَتيمَ فَلا تَقْهَرْ).[2]
«تقهر» از مادة «قهر» به معني غلبه توأم با تحقير است،[3] ولي در هر يک از اين دو معني نيز جداگانه استعمال ميشود و مفهوم مناسب در اينجا همان تحقير است.
[1] . ر. ک: ناصر کاتوزيان، حقوق مدني ـ خانواده 2: 383 ـ 384.