responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0    جلد : 1  صفحه : 244
حضرت آيت الله ميرزاى شيرازى ديشب به من گفت: برو منزل آقاى نورى و به او بگو به اينجا بيايد، با او كار دارم. آمدم خدمت شما، پيغام آقا را ابلاغ كنم. مرحمت بفرماييد تشريف بياوريد، آقا با شما كار دارند. گفتم: چشم. لباس پوشيدم و به منزل ميرزاى شيرازى بزرگ(رحمه الله) رفتم. تا وارد شدم ميرزاى شيرازى(رحمه الله) فرمود: خوش آمدى، بفرمائيد. جلو رفتم و دست آقا را بوسيدم و نشستم. آقا فرمودند: منتظر شما بودم. بيا اين شصت لير را بده به آن دكّان دارى كه از شما طلب دارد و به شما گفته حسابت بالا رفته است. برو حسابت را با او صاف كن. من خيلى تعجّب كردم. ديدم آقا دارد عين واقعيت را مى‌گويد. پول را كه از آقا گرفتم. بعد از چند لحظه آقا فرمود: اين شصت لير ديگر هم مال شما است. خرج زندگيتان كنيد. خيلى تعجّب كردم. ديدم عين صحنه آقا اميرالمؤمنين(ع) برايم رخ داد. ببينيد عزيزان من، چرا اينطور شد؟ چه شد كه ميرزاى شيرازى(رحمه الله) به اين مقام رسيد كه با اميرالمؤمنين(ع) ارتباط داشت. شما را به خدا، كارى كنيم كه ما هم لياقت حضور در محضر ائمّه(عليهما السلام) را پيدا كنيم. گاهى ائمّه(عليهما السلام) خودشان را به جاى دوست و رفيق شما جا مى‌زنند. اينها نشان دهنده لياقت است. تا انسان لياقت نداشته باشد امام(ع) خودش را به جاى انسان ديگرى قلمداد نمى‌كند. من نمى‌خواهم بگويم كه امكانات شما بالا است. نه به جدّم اينطور نيست. مى‌دانم كه بعضى از شما روحانيون از نظر امكانات خيلى در فشار هستيد. وضع اكثر روحانيت از قديم تا به حال ضعيف بوده و به عناوين مختلف در فشار بودند امّا سعى كنيد هيچ وقت متأثّر نباشيد و اميدتان به خدا باشد. در فراز بعدى روايت، پيغمبر خدا(ص) فرمود: اى على جان، بگويم بدترين مردم كيست؟ دعا كنيد ما جزو اين افراد نباشيم. حضرت(ص) فرمود:
نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0    جلد : 1  صفحه : 244
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست