نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 260
گذاشتند و يك روپوش روى شمشير و قرآن انداختند و محضر ميرزاى شيرازى رفتند. آقا فرمود: امرى داريد؟ بزرگان سامرا سينى را جلو آقا گذاشتند. آقا روپوش را برداشت، ديد شمشير و قرآن است. فرمود: اين سينى و شمشير و قرآن براى چيست؟ بزرگان سامرا گفتند: ما تا حالا نفهميديم، عقل ما نمىرسيد شما را اذيت و آزار كرديم، خواهشمنديم يا با اين شمشير از ما انتقام بگير و با آن گردن ما را بزن يا اينكه همه ما را عفو كن و به اين قرآن ببخش. ميرزا فرمود: من همه شما را بخشيدم.
بعد فرمود: شما خيال مىكنيد اين بچّه هائى كه در كوچه ها مىآيند و ما را اذيت مىكنند اينها فرزندان شما هستند؟ اينها فرزندان خود من هستند. فرمود: بچّه نسبت به بابايش اذيت و شيطونى دارد. گاهى اوقات شوخى مىكردند و مرا اذيت مىكردند، اشكالى ندارد. آنچنان ميرزاى شيرازى(رحمه الله) اينها را متحوّل كرد كه مىگويند بعد از اين جريان، شيعههاى سامرا در نهايت استراحت بودند.
ببينيد با يك عمل زيباى اين مرجع، چه تحوّلى در سامرا ايجاد شد. با اخلاق نيكو چطور آنها را جذب كرد. با رفتار شايسته چگونه مخالفين را نسبت به شيعه خوشبين كرد. امثال ميرزاى شيرازى(رحمه الله) براى ما الگو هستند امّا چرا ما بايد در حوزه علميه طورى رفتار كنيم كه مردم نسبت به اهل علم بدبين شوند؟ چرا ما بگونه اى رفتار مىكنيم كه مردم از دين زده مىشوند؟ مگر نه اين است كه مردم، اهل علم را براى خود الگو مىدانند؟ چرا نبايد زبانهايمان را كنترل كنيم.
ان شاء الله، اين پند ما را بپذيريد. ما شما را دوست داريم كه اينها را عرض مىكنيم. استدعا دارم مواظب باشيد. حركتهاى ما، برنامههاى ما، طورى باشد كه موجب اذيت و آزار مردم نشود. موجب عملى نشويد كه خدا آن را دوست ندارد.
خدا ان شاء الله همه ما را مؤدّب به آداب اسلامى بفرمايد.
نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 260