نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 267
حَتَّى يَضَعَهَا فِي قَبْرِهَا» شوهر او بر پدرش مقدّم است چون شوهر بر زن حقوقى دارد يعنى پدر نمىتواند بگويد من بر دخترم ولايت دارم، من مىخواهم دخترم را غسل بدهم، من مىخواهم كفنش كنم، من مىخواهم در اينجا دفنش كنم، اختياراتش با من است. خدا فرموده كه اى پدر، تو كنار برو، اينجا ولايت زوج بر ولايت پدر مقدّم است، لا اله الّا الله.
ببينيد آقايان، با اينكه ولايت زوج بالعرض است خدا در اينجا ولايت او را مىخواهد و اين ولايت بالعرض را به ولايت بالذّات پدر مقدّم داشته است. اين كه مىگويم ما محتاج در خانه اهل بيت(عليهما السلام) هستيم بخاطر اين است. ببينيد، در اينجا اگر به دست من و شما مىدادند مىگفتيم پدر ولايتش ذاتى است پس پدر مقدّم است، حضرت(ع) مىفرمايد اينجا ولايت بالعرض مقدّم بر ولايت بالذات است. اين حقوق را مواظب باشيد. پس، زن هم براى كارهايش با بودن شوهر حقّ ندارد قسم بخورد بايد از شوهرش اجازه بگيرد.
«وَ لَا لِلْعَبْدِ مَعَ مَوْلَاهُ» عبد هم نمىتواند بدون اذن مولايش قسم بخورد. بايد ببيند مولايش اجازه مىدهد تا قسم بخورد، اگر اجازه نمىدهد حقّ ندارد قسم بخورد.
حالا نكته اينجا است، اگر بنا باشد عبد مجازى بى اجازه مولايش نتواند قسم بخورد، آن وقت من و شما كه عبد حقيقى مولا و پروردگارمان هستيم چطور؟ ما كه حقيقتاً عبدالله هستيم آيا مىتوانيم بدون اجازه خدا هر كارى را انجام دهيم؟ آقايان اهل علم، آيا مىتوانيم به هر كارى كه خدا راضى نباشد دست بزنيم و آن را انجام دهيم؟ يا بايد نگاه كنيم كه خدا راضى است يا نه؟ آيا اجازه مىدهد يا اجازه نمىدهد؟
يكى از بزرگان همينطور كه مطالعه مىكرد تا چشمش به يكى از احاديث افتاد با همين مضمون كه مثلاً عبد بايد چنين باشد و چنان باشد، آنچنان منقلب شد و حالش گرفته شد، آنقدرگريه كرد كه بيهوش شد و سرش روى كتاب افتاد. يك
نام کتاب : BOK36845 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 267