نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 388
قیام ها
* مصر: قیام دحیة بن مصعب اموی در ناحیه صعید مصر و ادعای خلافت او.
درگذشتگان
* ابوسلیمان طائی.
* دحمان اشقر.
* سلیمان بن یقظان.* عمر بن علاء.
ابوسلیمان طائی
ابوسلیمان، داود بن نصیر طائی، اصالتاً از خراسان بود، اما در کوفه متولد شد. وی از پیشوایان صوفیه به شمار می رود. به بغداد آمد و نزد ابوحنیفه و دیگر عالمان کسب دانش کرد و پس از بازگشت به کوفه کنج عزلت گزید و تا دمِ مرگ از خانه بیرون نیامد.[1]
دحمان اشقر
ابوعمرو، عبدالرحمان بن عمرو، ملقب به اشقر، از موالی لیث بن مناةاست. به فنون آواز آگاه بود و در سرآغاز روزگار عباسیان، شهرتش فراگیر شد. به مهدی خلیفه عباسی پیوست و از صله و عطایای او بهره مند شد. او کنیزکان و دیگر زنان خنیاگر را آواز می آموخت و درعین حال فردی صالح بود و بسیار نماز می گزارد. از سخنان اوست که: هیچ باطلی جز آواز و غنا را ندیدم که این قدر به حق شبیه باشد.
شبی برای مهدی عباسی ترانه خواند و او را به طرب آورد و خلیفه در همان شب پنجاه هزار دینار و دو پارچه آبادی به وی عطا کرد.[2]
سلیمان بن یقظان
سلیمان بن یقظان کلبی، به نقلی اعرابی، فرمان روای «برشلونه» و «جیرونده» بود و با حسین بن یحیی انصاری امیر ساراکوسا برای جنگ با عبدالرحمان الداخل و بر کنار نمودن او هم پیمان شد. عبدالرحمان سپاهی به فرماندهی ثعلبة بن عبید خزاعی به سوی او گسیل داشت، اما سلیمان او را شکست داد و اسیر کرد و بدین ترتیب در سال 158 ق (775 م) شیرازه سپاهش کاملا از هم گسسته شد. پس ازآن سلیمان عازم دیدار شارلمانی پادشاه فرانک ها در شهر «بارن» (در منطقه «وستفالی» آلمان) شد. در این دیدار به او پیشنهاد داد برای جنگ با عبدالرحمان الداخل با او هم پیمان شود و از او خواست به اندلس لشکر بکشد و قول داد ضمن همکاری با او، سرقسطه و شهرهای دیگری که او و یارانش یعنی شورشیان معارض عبدالرحمان در اختیار دارند، بدو بسپارد. شارلمانی دعوت او را پذیرفت و با سپاهی گران رو به اسپانیا نهاد، اما زمانی به سرقسطه رسید که شورشیانِ مخالف عبدالرحمان گرفتاراختلاف شده بودند و حسین بن یحیی انصاری در سرقسطه پناه گرفته از ورود شارلمانی به شهر جلوگیری کرد.
پس از مدتی شارلمانی با شنیدن خبر قیام و نافرمانی «ساکسون ها» به سرزمین خود بازگشت و سپاهیانش در گذشتن از کوه هایی که باسک ها آن را مورد هجوم قرار داده بودند دچار دشواری شد، تا جایی که باسک ها عقبه سپاه وی را که برادر زاده اش «رولاند» آن را فرماندهی می کرد نابود کردند. از سوی دیگر حسین بن یحیی نیز که در کمین سلیمان بود فردی را فرستاد تا او را در مسجد جامع غافلگیرانه کشت و خود، قدرت را در سرقسطه و نواحی پیرامون آن در دست گرفت. پیش از این ماجرا شارلمانی سلیمان را به این دلیل که به او نیرنگ زده بود در اسارت خود داشت، اما «مطروح» و «عیشون»، فرزندان سلیمان بر سپاه شارلمانی حملهور شدند و غنایمی گرفتند و اسیران از جمله پدرشان را آزاد نمودند.[3]
عمر بن علاء
عمر بن علاء، از موالی و از مردم ری بود. مهدی خلیفه عباسی او را به امارت طبرستان گمارد. وی پیش تر از فرماندهان سپاه مهدی و سپس از فرماندهان سپاه منصور بود. منصور او را به جنگ «سنباد مجوسی» ـ که در طبرستان سر به شورش برداشته بود ـ فرستاد و عمر در نبرد با او رشادت هایی از خود نشان داد. بشار درباره او سروده است:
«اگر برای نصیحت کردن خلیفه نزد او شدی; و ] این [از ناصح غیر مخلص برنیاید، به او بگو.
آن گاه که یورش دشمنان تو را از خواب (غفلت) بیدار کرد; عمر را به چاره آن بگمار و آن گاه بیاسای.
او مردی نمونه است که کینه را هرگز فرو نمی برد و آب را آمیخته با خون سرمی کشد».
عمر در روزگار خلافت مهدی عباسی، در طبرستان کشته شد.[4]
پی نوشت ها
[1] . یک شنبه اول محرم سال 165 = 26 آگوست سال 781 ; سه شنبه یازدهم جمادی الاول سال 165 = اول ژانویه سال 782 .
[2] . الاعلام زرکلی، ج 3، ص 11 ; وفیات الاعیان، ج 2، ص 259 ; تاریخ بغداد، ج 8 ، ص 247 ; تهذیب التهذیب، ج 3، ص 203 ; حلیة الاولیاء، ج 7، ص 335.
[3] . الاعلام زرکلی، ج 4، ص 94 ; الأغانی، ج 6، ص 21 و پس ازآن.
[4] . ابن خلدون، ج 4، ص 123 ; تاریخ ابن اثیر، ج 6، ص 14، 54، 62 و 63 ; تاریخ المسلمین و آثارهم فی الاندلس، ص 202 و بعد از آن ; ابن عذاری، ج 2، ص 56.