نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 391
بس مرواریدها که در درونش نهفته; و او پیوسته در جست وجوی آنهاست.
این مرواریدها هنگام بخشندگی از دهانش بیرون می ریزند; آن گونه که نور چراغ از شعله اش پرتوافشان می شود.
راویان و گویندگان پیوسته به او توجه دارند; و هرگز از سخن گفتن درباره او خسته نمی شوند.
شوخ طبع است آن سان که پادشاهان شیفته او هستند; و از جدی و شوخی او بهره مند می شوند.
مردم هر بامداد بر در خانه اش اجتماع می کنند تا شتابان از ادب او توشه برگیرند.»[1]
حسن بن صالح
ابوعبدالله، حسن بن صالح بن حیّ کوفی، از بزرگان شیعه زیدیه و فردی فقیه و متکلم بود که امامت مفضول را با حضور افضل جایز می شمرد. از این رو خلافت ابوبکر را در عین اعتقادش به افضلیت علی بر او ، صحیح می دانست، چرا که (بنا به گفته حسن بن صالح) علی خودش نیز به خلافت ابوبکر رضایت داد و آن را پذیرفت و مطیعانه امر خلافت را به ابوبکر و خلفای پس از او واگذار کرد. و با میل و رغبت از حق خود دست کشید. فرقه «صالحیه» به او منسوب هستند. او از شیعیانی است که به تسنن و اهل سنت نزدیک تر است.[2]
عیسی بن موسی عباسی
ابوموسی، عیسی بن موسی بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس هاشمی قرشی و برادرزاده سفاح و منصور عباسی است. در حمیمه متولد و همان جا بزرگ شد. عمویش سفاح او رابه امارت کوفه و سواد گماشت و عنوان ولایت عهدی پس از برادرش منصور را به او داد.
منصور برای سرکوب و از بین بردنِ قیام محمد بن عبدالله (نفس زکیه) و برادرش ابراهیم، از او کمک گرفت و چون عیسی قیام را سرکوب کرد، منصور نیت خود را در مقدم داشتن پسرش مهدی بر او در ولایت عهدی، با وی در میان گذاشت و با پرداختن اموال زیادی به او رضایتش را جلب کرد. زمانی که مهدی در سال 158 ق و پس از پدر، عهده دار خلافت شد، عیسی را مجبور به کناره گیری از ولایت عهدی نمود و برای پسرش موسی الهادی و پس از او هارون الرشید به عنوان ولی عهد پس از خود بیعت گرفت. عیسی بن موسی پس از برکناری اش از ولایت عهدی در کوفه سکنا گزید و در 65 سالگی همان جا جان سپرد.[3]
مدرار بربری
او ابوالقاسم، مدرار سمعون (و بنا به قولی «سمغو» یا «سمکو») بن واسول و بزرگ قبیله مکناسه صفریه بود. در سال 140 ق در ناحیه «تافیلالت» در دورترین نقطه صحرای بزرگ سکنا گزید و قبایل «زناتة»، «نفوسه» و «صنهاجه» که همگی از خوارج صفریه بودند گرد او جمع شدند. او شهر سجلماسه را بنا نهاد و در سال 155 ق به عنوان امام با او بیعت شد. همو بود که دولت بنی مدرار را تشکیل داد و در حالی که حکومت او تحت سلطه عباسیان و کارگزارانش نبود، او هم چنان دوستدار دولت عباسیان بود و به نام منصور و مهدی خطبه می خواند. مدرار به اهداف خوارج صفریه برای تشکیل حکومتی مستقل در ناحیه مغرب تحقق بخشید و فرزندانش پس از وی وارث آن شدند. این حکومت هم چنان برپا بود تا این که فاطمیون در سال 347 ق بر حکومت آنان که پس از مدرار به پسرش الیاس رسیده بود چیره شدند.[4]
پی نوشت ها
[1] . سه شنبه اول محرم، سال 167 = پنجم آگوست سال 783 ; پنج شنبه دوم جمادی الثانی، سال 167 = اول ژانویه سال 784 .
[2] . الاعلام، ج 2، ص 24 ; وفیات الاعیان، ج 1، ص 271، 420 ـ 428 و 467 ; تاریخ بغداد، ج 7، ص 112 ; الأغانی، ج 3، ص 135 ; همان، ج 6، ص 242 ; نهایة الارب، ج 3، ص 80 ; طبقات الشعراء ص 24 ; الکتّاب والوزراء، ص 158 ; عیون الاخبار، ج 2، ص 182 ; بروکلمان، تاریخ الشعوب الاسلامیه، ج 2، ص 13 ; دائرة المعارف الاسلامیه، ماده «بشار بن برد».
[3] . الملل والنحل، ج 1، ص 160 و 161 ; الفرق بین الفرق، ص 33 و 34 ; التبصیر فی الدین، ص 28.
[4] . الاعلام زرکلی، ج 5، ص 296 ; تاریخ ابن اثیر، ج 5، ص 543 و 577 ; همان، ج 6، ص 44 و 75 ; تاریخ طبری، ج 10، ص 803 و پس از آن ; البدایة والنهایه، ج 10، ص 131 ; ابن خلدون، ج 3، ص 420 ; العبر، ج 1، ص 230 ; الکتّاب والوزراء، ص 145.
[ 5 ] . ابن عذاری، البیان المغرب، ج 1، ص 156 ـ 157 ; الاستقصاء، ج 1، ص 124 و 125 ; ابن خلدون، ج 6، ص 129 ـ 130 ; الاعلام زرکلی، ج 8 ، ص 75 ; محمود اسماعیل، الخوارج فی المغرب الاسلامی، ص 82 و پس از آن.
سال 168 ق = 784 ـ 785 م
رویدادها
* با کشته شدن موسی بن مصعب خثعمی امیر مصر، عسّامة بن عمرو معافری ، به ولایت آن سامان نصب می شود، اما به سبب ناتوانی اش در سرکوب « دحیه اموی» فضل بن صالح بن علی عباسی به امارت مصر رسید.
وقایع نظامی
حملات
* روم: رومی ها پیمان ترک مخاصمه ای را که در سال 165 ق با هارون الرشید منعقد کرده بودند نقض کردند. علی بن سلیمان امیر ناحیه جزیره نیز سپاهی به فرماندهی یزید بن بدر بطال به سوی آنها فرستاد. یزید بر رومیان چیره شد و همراه با غنایم بازگشت.
[ 1 ] . الاعلام، ج 2، ص 24 ; وفیات الاعیان، ج 1، ص 271، 420 ـ 428 و 467 ; تاریخ بغداد، ج 7، ص 112 ; الأغانی، ج 3، ص 135 ; همان، ج 6، ص 242 ; نهایة الارب، ج 3، ص 80 ; طبقات الشعراء ص 24 ; الکتّاب والوزراء، ص 158 ; عیون الاخبار، ج 2، ص 182 ; بروکلمان، تاریخ الشعوب الاسلامیه، ج 2، ص 13 ; دائرة المعارف الاسلامیه، ماده «بشار بن برد».
[ 2 ] . الملل والنحل، ج 1، ص 160 و 161 ; الفرق بین الفرق، ص 33 و 34 ; التبصیر فی الدین، ص 28.
[ 3 ] . الاعلام زرکلی، ج 5، ص 296 ; تاریخ ابن اثیر، ج 5، ص 543 و 577 ; همان، ج 6، ص 44 و 75 ; تاریخ طبری، ج 10، ص 803 و پس از آن ; البدایة والنهایه، ج 10، ص 131 ; ابن خلدون، ج 3، ص 420 ; العبر، ج 1، ص 230 ; الکتّاب والوزراء، ص 145.
[ 4 ] . ابن عذاری، البیان المغرب، ج 1، ص 156 ـ 157 ; الاستقصاء، ج 1، ص 124 و 125 ; ابن خلدون، ج 6، ص 129 ـ 130 ; الاعلام زرکلی، ج 8 ، ص 75 ; محمود اسماعیل، الخوارج فی المغرب الاسلامی، ص 82 و پس از آن.
[ 5 ] . شنبه اول محرم سال 168 = 24 ژوئیه سال 784 ; شنبه چهاردهم جمادی الثانی سال 168 = اول ژانویه سال 785 .
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 391