نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 399
عبدالرحمان الداخل
ابومطرّف، عبدالرحمان بن معاویة بن هشام بن عبدالملک بن مروان بن حکم اموی قرشی بود. مادرش کنیزی از اسیران بربر مغرب و « راح» نام داشت. وی به این جهت به «الداخل» معروف شد که در بیست سالگی توانست علی رغم تمامی کمین ها و دام های گسترانده شده فرا روی وی از حملات عباسیان جان بدر برده وارد اندلس شود. و دولت اموی را درآن جا پایه گذارد. وی هم چنین به طور مخفیانه وارد مغرب شد تا به قبیله «نفزاوه» یا «نفزه» رسید این قبیله از بربر و مادر عبدالرحمان نیز از این قبیله بود مدتی در میان آنان ماند وبا امویان و دوستداران آنها در اندلس مکاتبه کرد. در نهایت آنها دعوتش را پذیرفتند و با اعزام یک کشتی که جمعی از بزرگان آنان در آن بودند، مراتب اطاعت خود را به وی اعلان کرده، همراه وی به اندلس بازگشتند. کشتیِ حامل آنان در سال 138 ق در «منکبّ» لنگر انداخت و آنها به اشبیلیه رفتند و از آن جا راهی قرطبه شدند. یوسف بن عبدالرحمان فهری، حاکم اندلس به جنگ با آنان پرداخت، ولی عبدالرحمان الداخل، بر او غلبه کرد و یوسف را شکست داد و پیروزمندانه به قرطبه (کوردبا) وارد و در آن جا مستقر شد.
منصور، خلیفه عباسی، علاء بن مغیث یحصبی را ـ که یکی از فرماندهان لشکر بود ـ علیه عبدالرحمان تحریک نمود. علاء برای مقابله با عبدالرحمان از شهر «باجه» حرکت کرد و به نام منصورِ عباسی خطبه خواند و مردم را به اطاعت او دعوت کرد. مردم زیادی به او پیوستند، اما عبدالرحمان به جنگ با او پرداخت و بر او پیروز شد و علاء در جنگ کشته شد. و به همین ترتیب عبدالرحمان در سال 142 ق (759 م) شورش یوسف فهری و صمیل بن حاتم را سرکوب کرد. یوسف در میدان جنگ کشته شد و صمیل را به زندان افکند تا در زندان درگذشت. هواداران عباسیان در اندلس، به «شارلمانی»، پادشاه اسپانیایی فرانسه پناه بردند و به او وعده دادند که راه ورود به اسپانیا را برای وی هموار می کنند و به جنگ عبدالرحمان خواهند رفت.
شارلمانی با لشکریان خود حرکت کرد، اما هیچ گونه کمکی از طرف دعوت کنندگان ندید و ناچار به سوی سرقسطه رفت، اما شهر تسلیم وی نشد، او نیز شهر را به محاصره درآورد. از این رو، عبدالرحمان اقدام به شکستن محاصره آن جا نمود. شرایط مناسبی نیز برای وی پیش آمد زیرا پس از شنیدن این خبر که ساکسون ها پیمان شکنی کردند، شارلمانی، مجبور به عقب نشینی شد. وی در حال عقب نشینی از اسپانیا متحمل خسارات سنگینی شد. عقبه لشکر او به فرماندهی سرداری به نام «رولاند» درحال گذر از کوه های پیرنه از سوی قبایل باسک مورد حمله قرار گرفت و متلاشی شد.
از این حادثه شاعری فرانسوی، اشعاری را که «ترانه های رولاند»[1] نامیده می شود و در آنها از جوان مردی و قهرمانی ستایش شده است سرود. شارلمانی پس از این فرارِ توأم با شکست، ناچار به نرمش و صلح با عبدالرحمان شد.
عبدالرحمان ابتدا به نام منصور، خلیفه عباسی خطبه می خواند اما وقتی زمام امور را کاملا به دست گرفت و به قدرت خود مطمئن شد این عمل را ترک کرد و اعلام استقلال کرد. منصور اولین کسی بود که او را «باز قریش» لقب داد. عبدالرحمان فردی دوراندیش بود. او ضمن این که خودرأی نبود، کارها را نیز به امید دیگران رها نمی ساخت. وی شجاع، بی باک، بخشنده، سخنور، شاعر و دانشمند بود; در دوراندیشی، جدّیت و تدبیر و تنظیم امور با منصور عباسی مقایسه می شد. زمانی که او وارد اندلس شد، اسلام در شُرف نابودی بود; امّا او اسلام را در اندلس از نابودی نجات داد و به شورش ها و جنگ های بین اعراب و بربرها و قیسیان و یمانیان پایان داد. وی هم چون جدش، هشام که شهر رصّافه را در شام بنا نهاد، در نزدیکی شهر قرطبه، شهری به نام رصّافه ایجاد کرد. او هم چنین مسجد جامع بزرگ قرطبه را تأسیس کرد و در بالندگی حرکت فکری که اندلس را به یکی از مراکز مهم فرهنگی جهانی مبدّل ساخت نقش مهمی داشت. وی در قرطبه درگذشت و در کاخ خود به خاک سپرده شد. 59 سال عمر کرد و مدت حکومتش 34 سال بود. پس از او فرزندش، هشام به خلافت رسید.[2]
فضل بن صالح
ابوالعباس، فضل بن صالح بن علی بن محمد بن عبدالله بن عباس هاشمی قرشی از حکامی بود که منصور وی را درسال 138 ق امیرالحاج کرد و مهدی، خلیفه عباسی در سال 168 ق که فضل در عراق بود، وی را به امارت مصر منصوب ساخت، امّا مهدی قبل از رفتن فضل به مصر درگذشت. در آن هنگام، اوضاع مصر مغشوش و ناآرام بود. فضل سرکشان را به اطاعت واداشت و رهبر آنها، دحیة بن مصعب اموی را از بین برد. او از آن به بعد پیوسته حکمران مصر بود تا آن که پیکی بر او وارد شد وعزل او و به حکومت رسیدن علی بن سلیمان عباسی را به وی خبر داد. پس از آن، حکومت دمشق را به عهده گرفت.
او درهای مسجد جامع دمشق و قبه در صحن مسجد را تعمیر کرد. وی در پنجاه سالگی درگذشت.[3]
پی نوشت ها
[1] . چهارشنبه اول محرم سال 172 = یازدهم ژوئیه سال 788 ; پنج شنبه 28 رجب سال 172 = اول ژانویه سال 789 .