responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 404

مرا از خانه ات با خشونت بیرون کنند. چون به مروان پناه بردم، او را از تو با عاطفه تر و مهربان تر یافتم. او به من گفت: «مرگ پسر عمویم بر من گران آمده است و نمی خواهم او را مثله کنم. چگونه کسی پسرعموی خود را مثله می کند؟ او مرا مخیّر کرد بین این که کفن و دفن او را خود انجام دهد یا به من واگذار کند و من از او خواستم که این امر را به من واگذارد. آن گاه دستور داد برای من وسایلی را فراهم کردند و من نیز پذیرفتم.»

مزنه به زینب رو کرد و گفت: ای دختر سلیمان، انگار از اینکه عاقبت کار من در گسیختن پیوند خویشاوندی به این جا رسیده است، خوشحال هستی. و اینک می خواهی قطع رحم را برای مادر امیرالمؤمنین خوب جلوه دهی. سپس به خیزران رو کرد و گفت: آن چه که درباره من گفت، درست است. همان کار من موجب شد که دچار چنین مصیبتی شوم. خوشبخت کسی است که از سرنوشت دیگران عبرت بگیرد. این را گفت و بیرون رفت.

خیزران کسی را گماشت که او را در قسمت دیگری از خانه نگه دارد و هنگامی که زینب، دختر سلیمان رفت، او را به حضور طلبیده و به او نیکی کرد تا جایی که موقعیت او از آن چه که در زمان بنی امیه داشت، بهتر شد و در قصر مهدی عباسی و تا زمانی که مهدی زنده بود، با احترام زیست. در زمان حکومت هادی و اوایل حکومت هارون الرشید نیز در آن جا بود. هارون الرشید میان او و زنان بنی هاشم هیچ فرقی نمی گذاشت. مزنه در زمان خلافت هارون الرشید درگذشت.[1]

مطروح بن سلیمان

مطروح بن سلیمان بن یقظان کلبی که پدرش سلیمان، حاکم برشلونه (بارسلون) بود. سلیمان علیه عبدالرحمان الداخل شورید و شارلمانی را برای جنگ با اسپانیا و برکناری عبدالرحمان فرا خواند. این امر با همکاری و به اتفاق حسین بن یحیی انصاری، حاکم سرقسطه (ساراگوزا) انجام پذیرفت. پس از ناتوانی شارلمانی در تسخیر سرقسطه، و مقاومت اهالی در برابر وی، شارلمانی سلیمان بن یقظانرا که وعده تسلیم سرقسطه را داده بود، اسیر و همراه با غنایم و اسرا با خود برد. مطروح و برادرش، عیشون، دو فرزند سلیمان با یورش به لشکر شارلمانی توانستند پدرشان را آزاد کنند. پس از این قضیه، سلیمان در مسجد با مکر و حیله و به اشاره حسین بن یحیی به قتل رسید. این توطئه حسین بن یحیی به این منظور بود که در «سرقسطه» به تنهایی حکم رانی کند.

زمانی که عبدالرحمان الداخل درگذشت، مطروح علیه پسرش، هشام شوریده و با جمع زیادی در سال 172 ق در شهر بارسلون سنگر گرفت. وی «سرقسطه» و «وشقة» را به تصرف خود در آورد و بر آن ناحیه و مرزهای شمالی غلبه یافت. هشام، لشکرش را به فرماندهی عبدالله بن عثمان، به جنگ مطروح فرستاد. او «طرسونه» را تصرف و «سرقسطه» را محاصره کرد که در نتیجه، ساکنان شهر در سختی و تنگنا قرار گرفته بنای ناله و افغان نهادند و از محاصره طولانی به ستوه آمدند. سرانجام، روزی برخی از یاران مطروح، وی را ترور کرده و سرش را از بدن جدا کردند و برای عبیدالله بن عثمان فرستادند. عبیدالله نیز آن را برای هشام فرستاد و در سال 175 ق پیروزمندانه وارد «سرقسطه» شد به شورش آن مناطق پایان داد.[2]

پی نوشت ها



[1] . سه شنبه اول محرم سال 175 = دهم مه سال 791 ; یک شنبه اول رمضان سال 175 = اول ژانویه سال 792 .


[2] . الاستقصاء، ج 2، ص 114، 115 و 116 ; همان، ج 3، ص 16 و 17 ; الاعلام زرکلی، ج 3، ص 276 ; الروض المعطار، ص 435 ; ابن حوقل، صورة الارض، ص 82 .

[ 3 ] . الأغانی، ج 3، ص 303 ـ 310.

[ 4 ] . الاعلام زرکلی، ج 6، ص 115 ; وفیات الاعیان، ج 4، ص 127 ; تاریخ بغداد، ج 13، ص 3 ; شذرات الذهب، ج 1، ص 285 ; البدایة والنهایه، ج 10، ص 166 ; حسن المحاضره، ج 1، ص 301 ; تذکرة الحفّاظ، ج 1، ص 224 ; العبر، ج 1، ص 266 ; المعارف، ص 505.

[ 5 ] . مروج الذهب، ج 3، ص 323 ـ 325 ; اعلام النساء، ج 5، ص 50 ـ 52 ; مالقی، الحدائق الغناء فی اخبار النساء، ص 174.

[ 6 ] . الاعلام زرکلی، ج 8 ، ص 156 ; تاریخ ابن اثیر، ج 6، ص 123 ; البیان المغرب، ج 2، ص 62 و 63.

سال 176 ق = 792 ـ 793 م

رویدادها

* موسی بن عیسی بن موسی عباسی از حکومت مصر برکنار شد وابراهیم بن صالح عباسی به جای وی حاکم مصر گردید. سپس وی نیز بر کنار شد و جعفر بن یحیی برمکی به عنوان «حاکم تشریفاتی» به حکومت آن جا منصوب شد و عمر بن مروان نیز به جانشینی او تعیین گردید.

* حکومت موسی بن یحیی بن خالد برمکی بر دمشق و اقدام او برای خاموش کردن آتش نزاع میان قیسیان و یمانیان و تعیین سندی بن شاهک (یکی از غلامان ابوجعفر منصور) به عنوان قائم مقام وی.

* نصب حمزة بن مالک خزاعی به عنوان امیر خراسان.

* ظهور امامیه اباضیه در عمان.

وقایع نظامی

شورش ها

* سرزمین های دیلم (جبال): هارون الرشید، فضل بن یحیی برمکی را مأمور جنگ با یحیی بن عبدالله (محض) علوی کرد و او را با لشکری که 50 هزار سرباز داشت، روانه ساخت فضل، به یحیی نامه نوشت و به او امان داد. یحیی تسلیم شد و فضل، او را نزد هارون الرشید آورد. هارون نیز او را زندانی کرد.

[ 1 ] . مروج الذهب، ج 3، ص 323 ـ 325 ; اعلام النساء، ج 5، ص 50 ـ 52 ; مالقی، الحدائق الغناء فی اخبار النساء، ص 174.

[ 2 ] . الاعلام زرکلی، ج 8 ، ص 156 ; تاریخ ابن اثیر، ج 6، ص 123 ; البیان المغرب، ج 2، ص 62 و 63.

[ 3 ] . شنبه اول محرم سال 176 = 28 آوریل سال 792 ; سه شنبه سیزدهم رمضان سال 176 = اول ژانویه سال 793 .

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 1  صفحه : 404
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست