نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 405
* سواد عراق: شورش خراشه شیبانی در سواد عراق و سرکوبی آن و کشته شدن خراشه.
درگذشتگان
* ابراهیم بن صالح عباسی.
* ابن هرمه.
* صالح مرّی.
ابراهیم بن صالح عباسی
ابراهیم بن صالح بن علی بن محمد بن عبدالله بن عباس هاشمی قرشی، از جمله امیران عباسی که به خرد و زیرکی اشتهار داشت.
مهدی، خلیفه عباسی او را در سال 165 ق به حکومت مصر منصوب کرد. سپس هارون الرشید در سال 175 ق امارت دمشق را به او سپرد، ولی در سال 176 ق حکومت او را به عنوان امیر به مصر بازگرداند و ابراهیم در همان جا درگذشت.[1]
ابن هرمه
ابواسحاق، ابراهیم بن علی بن سلمة بن عامر بن هرمه کنانی قرشی، از شاعران مدینه، که دو دولت عباسی و اموی را درک کرد. وی به غزل سرایی و مدیحه سرایی مشهور بود. به دمشق کوچ کرده و در اشعاری، ولید بن یزید را مدح کرد. ولید نیز به او صله فراوان داد. هنگامی که حکومت به عباسیان رسید، وی در میان هیأتی از اهل مدینه به دیدار منصور شتافت. منصور به خاطر این که ابنهرمه، ولید و فرزندان ابوطالب را مدح کرده بود، با ترشرویی با او برخورد کرد، امّا از او خواست تا قصیده ای بسراید. وقتی که ابنهرمه به این بیت رسید که :
«کسی را که تو امان دهی در امان خواهد بود; و کسی را که قصد کشتن او را کنی، مادرش به عزا می نشیند.»
منصور او را بخشید و دستور داد که نزدیک او بنشیند و جایزه ای ارزشمند به او داد. وی آخرین شاعری است که به شعر او استناد می شود. اصمعی، درباره او گفته است: «شعر به ابنهرمه ختم شد». او شیفته شراب خواری بود، به طوری که والیان مدینه بر او حد جاری کردند. چون اجرای حد مکرر شد او نزد ابوجعفر منصور، خلیفه عباسی رفت و ضمن قصیده ای به مدح او پرداخت و گفت:
«در سرشت او خلقی است که اگر آن را بروز دهد; هم بخشندگی و کرم در آن می یابی و هم کیفر.
چنان چه سایر قبایل، از پستیِ تبار، سرافکنده و روسیاه باشند; او را تباریست درخشان از هاشمیان».
خلیفه شعرش را ستود و به او گفت: چه حاجتی داری؟ گفت: نامه ای به والی مدینه بده که چون شراب نوشم مرا حد نزند. منصور به او گفت: وای بر تو! اگر برکناری والی مدینه و جایگزینی خود را به جای او درخواست می کردی، می پذیرفتم. گفت: ای امیرالمؤمنین! اگر او را عزل کنی و مرا والی قرار دهی آیا هیچ گاه مرا عزل نمی کنی تا دیگری را به جای من بگماری؟ منصورگفت: چرا! ممکن است این کار را انجام دهم. ابنهرمه گفت: در این صورت من مجدداً روش قبلی خود را پی می گیرم و آنوقت حد می خورم. خلیفه به وزرای خود گفت: درباره خواسته ابنهرمه چه می گویید، آیا روشی در تسهیل کار او سراغ دارید؟ گفتند: ای امیرالمؤمنین! هیچ راهی وجود ندارد; زیرا این کار در واقع نادیده گرفتن حدی از حدود الهی است. خلیفه گفت: من برای او چاره ای دارم که اگر همه حیله ها کارساز نبود، به کار می آید. به والی مدینه بنویسید: هر کس ابنهرمه را در حال مستی نزد تو آورد صد ضربه تازیانه به او بزنید، و خود ابنهرمه را هشتاد ضربه (حد) بزنید. از آن پس وقتی ابنهرمه شراب می نوشید و در کوچه های مدینه راه می افتاد، مردم می گفتند: چه کسی حاضر است صد ضربه را به هشتاد ضربه بخرد و وقتی به خاطر مستی اش او را عتاب می کردند، این شعر را می خواند:
«از خدا می خواهم قبل از مردن، مست باشم; و فریاد بچه ها را بشنوم که می گویند: ای آدم مست.»
از بهترین مدیحه سرائی های وی این است که:
«اگر پرسیده شود چه کسی را می شناسید که در فرود آوردن نیزه و شمشیر بر پیکر دشمنان از دیگران چالاک تر است.
و در هنگام نبرد، دشمنان را فنا می کند; و در زمان قحطی مردم را اطعام و به آنها رسیدگی می کند.
دست های مردم همانند اشاره غریقی که به ساحل اشاره می کند، تو را نشان می دهد.»
آن هنگام نیز که حسن بن زید در سال 150 ق والی مدینه شد، ابنهرمه به دیدار وی رفت. حسن به ابنهرمه گفت: به خدا قسم اگر تو را در حال مستی نزد من آورند، علاوه بر حدّ شرب خمر، حد مستی را نیز برتو جاری می کنم. این افزایش در مجازات به خاطر نزدیکی ات به من است. پس خوردن شراب را به خاطر خداوند ـ عزّ وجلّ ـ ترک کن تا مورد عنایت خداوند قرار گیری، نه به خاطر مردم تا نیازمند توجه و اعتماد آنها نباشی. آن گاه ابنهرمه برخاست و این شعرها را گفت:
«فرزند پیامبر، مرا از کار حرام نهی کرد; ومرا به روش بزرگان تأدیب فرمود.
به من گفت: شراب خوردن را ترک کن; به خاطر ترس از خدا، نه ترس از مردم.
من چگونه شراب نخورم در حالی که علاقه به شراب در وجود من جا گرفته است.
[1] . الاعلام زرکلی، ج 1، ص 37 ; البدایة والنهایه، ج 10، ص 169 ; الولاة والقضاة، ص 135 ; النجوم الزاهره، ج 2، ص 49.
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 405