نام کتاب : کتاب احکام و حقوق کودکان در اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 496
تفاوتي بين خود و ساير کودکان ننمايد، بديهي است چنين تربيتي از هر جهت مصون از انحراف است و چنين کودکاني دچار عُقده حقارت و پستي نميگردند، و به طور طبيعي رشد ميکنند و تمايلات دروني آنها بهطور مطلوب اشباع ميشود.
سؤالي که مطرح است اين است که چه کسي بايد اين وظيفه را به عهده بگيرد؟
در پاسخ بايد گفت: مخاطب اين روايات و بسياري ديگر از روايات که مضمون آنها قريب به آنچه ذکر شد، ميباشد، آحاد مسلمانان ميباشند که به عنوان واجب کفايي، در صورتيکه يتيم بي سرپرست باشد، بايد در اينباره انجام وظيفه نمايند و به عنوان احسان به ضعيف و يکي از بزرگترين عبادات که موجب تقرّب به درگاه الهي ميشود، در مواردي که يتيم سرپرست دارد و کسي بخواهد در اين امر خدا پسندانه شريک شود و به نحو کاملتر او را مراقبت و تربيت نمايد.
در هر صورت قدر متيقن از آن، حاکم و دولت اسلامي ميباشد که موظّف است با برنامه ريزي دقيق و به مقتضاي زمانه، ايتام را تحت پوشش تربيتي مناسب قرار دهد.
مؤيد اين برداشت عموم بعضي ديگر از روايات است که به طور خاص در مورد تعليم و تربيت وارد شده است، از جمله راوي ميگويد: از امام صادق(عليه السلام) سؤال کردم، برخي از پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) روايت کردهاند که فرموده است: اختلاف امّت من براي آنها رحمت است، حضرت فرمود: صحيح است، به حضرت عرض کردم اگر اختلافشان رحمت است پس اجتماعشان عذاب است؟ جواب فرمود: خير، اينگونه که تو و آنها فکر ميکنيد نيست، بلکه مقصود کلام خداوند است که فرموده است: چرا از هر طايفهاي جمعي براي جنگ و گروهي نزد رسول خدا براي آموختن علم نميآيند تا آنچه آموختند به قوم خود بياموزند تا شايد قومشان خداترس شده و از نافرماني خدا برحذر باشند.[1]
آنگاه حضرت فرمود: خداوند امر فرموده است که بعضي به حضور پيغمبر(صلي الله عليه وآله) روند و از احکام الهي بياموزند، سپس به نزد قوم و اجتماع خويش آيند و آنچه آموختهاند به آنها بياموزند؛ مقصود اين بوده که از شهرها و بلاد مختلف، افراد به اين کار اقدام نمايند، نه اينکه