نام کتاب : کتاب احکام و حقوق کودکان در اسلام نویسنده : --- جلد : 1 صفحه : 546
محضر آن حضرت آورد، رسول اکرم(صلي الله عليه وآله) قطعه طلايي را که به او هديه داده بودند به وي عطا فرمود، سپس پرسيد از کدام قبيله اي؟ آن مرد نام قبيله خود را گفت، حضرت فرمود: آيا ميداني اين طلا را براي چه به شما بخشيدم؟ عرض کرد: به اعتبار قرابت بين من و شما. حضرت فرمود: براي قرابت حقي است، ولي اين طلا را از آن جهت به تو بخشيدم که در پيشگاه الهي او را به نيک و شايستگي ثنا گفتي. «إِنَّ لِلرَّحِمِِِ حَقًّا وَ لکِن وَهَبَت لَکَ الذَّهَبُ لِحُسنِ ثَنائُکَ عَلَي اللهِ عَزَّوَجَلَّ».[1]
5ـ امام مجتبي(عليه السلام) در حاليکه هفت ساله بود در مجلس جدّش رسول خدا(صلي الله عليه وآله) حضور مييافت و هرگاه کلمات وحي که توسط جبرييل بر آن حضرت خوانده ميشد ميشنيد، آنها را حفظ ميکرد و در منزل براي مادرش بيان ميکرد. زماني که پدرش به منزل ميآمد، متوجه ميشد آنچه بر پيامبر(صلي الله عليه وآله) نازل شده حضرت زهرا(عليها السلام) بدان آگاهي دارد، علت را جويا شد، حضرت زهرا(عليها السلام) جواب داد: فرزندت امام مجتبي از جدّش شنيده و آنها را براي من بازگو مينمايد.
روزي آن حضرت هنگامي که امام مجتبي(عليه السلام) وحي را شنيده و قصد داشت براي مادرش بيان کند، در منزل مخفي شد، امام مجتبي(عليه السلام) نتوانست کلمات وحي را بيان کند، مادرش تعجّب کرد، امام مجتبي(عليه السلام) عرضه داشت، تعجّب نکن مادر، انسان بزرگي کلام من را ميشنود، بدان جهت نميتوانم بيان نمايم. در اين هنگام اميرالمؤمنين(عليه السلام) از جايي که مخفي شده بود، خارج شد و فرزند خود را بوسيد و به دليل فهم بالاي وي، او را مورد تشويق قرار داد.[2]
6ـ راوي نقل ميکند، ابوحنيفه (امام مذهب حنفي از اهل سنّت) بر امام صادق(عليه السلام) وارد شد و به ايشان عرض کرد: فرزندت موسي ـ که در آن زمان کودک بود ـ را در حال نماز مشاهده کردم، مردم از جلو او عبور ميکردند و آنها را نهي نمينمود، امام صادق(عليه السلام) دستور فرمود، فرزندش را آوردند و گفته ابوحنيفه را به وي منتقل نمود، ايشان جواب داد: