است و در كتاب خدا و سنت دچار فراموشى و اشتباه و خطا نمىشود، به
عنوان آموزه اماميه تأكيد كرده است. او بر وجوب عقلى نص از سوى پيامبر اكرم (ص) بر
جانشين خود و امام مؤمنان استدلال مىكند. ابو سهل تصريح مىكند كه شخص امام، حجت
خداوند تلقى مىشود و به واسطۀ وجود اوست كه شرايع خداوند زنده و پايدار مىماند
و در غير اين صورت اگر امام و حجت در زمين نباشد، شريعت خداوند تعطيل و ساقط مىشود.
چگونگى انتقال نص به مؤمنان از مسائل بسيار مهم انديشۀ دينى
و كلامى اماميه در سده سوم قمرى بوده است. اماميه براى نفى نظام موروثى امامت،
همواره بر نصب امام از سوى امام پيشين كه البته بنابر آموزه «نص» مبتنى بر علم
آنان به ارادۀ الهى است، تأكيد مىكردند.
اين انتصاب نيز بايد متواتر، يعنى از طرق متعدد و به صورتى باشد كه
احتمال بر تبانى راويان بر جعل، و در نتيجه ساختگى بودن ادعاى امامت، عادتا ممكن
نباشد.
صفار قمى بر اين مضمون كه امامان (ع) از سوى رسول اكرم (ص) در وصيت
بر امام جانشين خود آگاهى يافتهاند، تأكيد كرده است.
در ميان متكلمان امامى اواخر سدۀ 3 قمرى بيش از همه ابن
قبۀ رازى بر درونمايۀ نظام نص الهى و محورى بودن صلاحيت و شايستگى
امام در آن و نفى نسب و نظام پدر و فرزندى در امر امامت تأكيد كرده است.
برجسته شدن نقش دينى امام به عنوان مرجعيت انحصارى تأويل قرآن و
تفسير شريعت و نفى هرگونه روشهاى ظنى در آن، راه را براى نظريۀ نص الهى
هموار كرد. وى با بهرهگيرى از مضمون حديث ثقلين، به ضرورت عقل استدلال مىكند:
امام كسى است كه جامع علم دين، و نسبت به كتاب خدا امين است و از اين رو، در تعيين
امام، فضل و علم ملاك است، نه صرف قرابت با پيامبر (ص) و نسب امام. از اين رو، و
بر پايۀ آموزه «نص»، شرط اساسى شناخت امام، نصب او از سوى امام پيشين است كه
در خود، مضمون اصلى «نص»، يعنى شايستگى و فضيلت امام را بايد ظاهر سازد. بدينسان،
در كنار ادعاى وصيت، مشاهده علم و فضيلت امام، مىتواند منعكسكننده حقيقت «نص»
باشد. برخى احاديث نيز كه در كتابهاى حديثى همان دوره و اندكى بعد روايتشده،
همين آموزه را منعكس مىكنند.
درباره نظام پدر و فرزندى بايد گفت كه گرچه لزوما آموزه نص مقتضى
موروثى بودن امامت نبود، ولى با توجه به اينكه بر اساس باور شيعه، خداوند امامت را
در خاندان پيامبر (ص) و طبق عقيده اماميه، در نسل امام على و فاطمه (ع) قرار داده
است، طبعا مسئلۀ قرابت و نظام وصيت به مفهوم موروثى آن به ميان مىآمد. از
سوى ديگر ملاحظه مىشود كه عموم اماميه جدا از فطحيه معتقد بودند كه امامت پس از
حسنين (ع) در دو برادر جمع نمىشود و اين اعتقاد را نيز به شكل حديث روايت مىكردند،
بنابراين، بهطور طبيعى مسئلۀ انتقال امامت از نسلى به نسل ديگر - گرچه
لزوما آموزه «نص» مقتضى چنين طرحى نبود - مطرح مىشد. امامت در انديشۀ امامى
معتدل، با توجه به نفى نظام موروثى، تنها در شكل پدر و فرزندى انتقال مىيافت و
اگر امام تنها يك فرزند پسر داشت، امامت از ديدگاه آنان بهطور قطع و يقين در او
متعين بود. با اين وصف، رواياتى در