دينى امام - يعنى حاكم اسلامى - سخن مىگويند. طبعا در چنين
ديدگاهى، «امامت منصوص» معنا و مفهومى نخواهد داشت و امام مشروعيت خود را بهطور
مستقيم نه از خداوند، بلكه از اجماع امت مىگيرد. از اين رو، زيديه بر «اصل شورا»
كه در شعار «الرضا من آل محمد» نمودار مىشد، بسيار تأكيد داشتند. البته زيديه به
«حق» در امامت باور داشتند، يعنى معتقد بودند كه تنها اشخاص معينى مىتوانند به
زعامت سياسى و حكومت دست يابند و چنين نيست كه هركس بتواند مقام امامت را از آن
خود كند. گرچه در اين مورد نمىتوان تفاوتى ميان آنان و اهل سنت قائل شد، چه، اهل
سنت نيز معتقد بودند كه تنها قريشيان شايستۀ امامت و خلافتند.
زيديه طبعا بنابر گرايش شيعى خود اين حق را از آن اهلبيت مىدانستند
و كسانى را كه از نسل حضرت فاطمه (ع) باشند (يعنى از نسل حسنين) صاحب «حق» امامت
مىپنداشتند. بدينسان، زيديه بر خلاف اماميه به «انتخاب» و نه «نص» معتقد بودند و
از اين رو، در باور ايشان امام شخصى نبود كه از پيش تعيينشده باشد و تنها امت
مكلف باشند كه امامت او را پذيرا شوند، بلكه پذيرش امت، در تعيين امام نقش اساسى
داشت. البته اين امر بدان معنا نبود كه امت در برابر مسئلۀ امامت تكليفى
نداشته باشند، بلكه در برابر اين حق، يك تكليف نيز وجود داشت كه با مسئلۀ
بنيادين امر به معروف و نهى از منكر در تفكر سياسى زيديه مرتبط بود.
زيديه همچنين شرايطى را براى امام در نظر مىگرفتند كه مهمترين
آنها فاطمى بودن و نيز مشروعيت يافتن شخص امام به دليل اقدام به «دعوت» بود. دعوت،
همانا اقدام براى امر به معروف و نهى از منكر و دست بردن به شمشير در هنگام ضرورت
بود. بر اساس مقولۀ امر به معروف و نهى از منكر، تكليف امت قيام به امر به
معروف و نهى از منكر و همراهى با «دعوت» به آن است. در نظريۀ سياسى زيديه
امر به معروف و نهى از منكر با قيام يك تن كه از نسل فاطمى است، صورت مىگيرد و او
با «خروج» خود بر حكومت جور و قيام به سيف، زمينۀ امر به معروف و نهى از
منكر را در جامعه فراهم مىكند و بر امت نيز فرض است كه با او بيعت و اظهار
وفادارى كنند. با اين حال، در اينجا نيز گرچه بيعت امت با شخص قائم به سيف فرض و
تكليف است، ولى به هر حال، تحقق عينى رهبرى وى در قيام به امر به معروف و نهى از
منكر، با پذيرش امت صورت مىپذيرد.
آنچه گفته شد، نظريۀ سياسى امامت نزد زيديه بود، ولى بايد
دانست كه زيديه همچون ساير فرق اسلامى نسبت به عصر نخستين اسلامى و خلفاى راشدين
موضع خود را بيان كردهاند. موضع زيديه در باب خلافت نخستين هر چه باشد، گرچه در
ساختار نظريۀ سياسى آنان تأثير مىگذارد، ولى لزوما عين آن نيست، چه، زيديه
و ساير فرق اسلامى به خلافت نخستين، يا بخشى از آن به عنوان عصر زرين خلافت و
امامت مىنگريستهاند و آن را به عنوان الگوى حكومت در اسلام تلقى مىكردهاند،
ولى در عين حال آن را ضرورتا تكرار پذير نمىدانستند و تجربۀ تاريخى سياسى
امت را متأثر از آن، و نه بهطور كامل مطابق با آن مىپنداشتند.
بر اين اساس، ملاحظه مىكنيم كه زيديه - و البته با اختلاف نظرى كه
ميان آنان وجود داشته است - دربارۀ