در طول زمان و در طى تحول در انديشههاى خود و تحت تأثير شرايط
سياسى و اجتماعى و محيطى، دگرگونىهاى فكرى فراوانى را شاهد بودند كه عمدهترين آن
تحول انديشۀ امامت محورى در ميان آنان به منظومهاى فكرى و كلامى از نوع
ويژه خود بود. در اين منظومۀ دينى دربارۀ اساسىترين محور
انديشۀ اسلامى، يعنى توحيد، سخن بسيار رفته بود و با توجه به هندسۀ
معرفت دينى آنان و جايگاه توحيد و ارتباط آن با انديشۀ امامت، طبعا درباره
مسائل ديگر الهيات از جمله وحى و نبوت و ارتباط انسان با خدا، و نيز انديشۀ
معاد و روز واپسين مواضعى اتخاذ شده بود.
آنچه در ميان گروهها و محافل مختلف غلات شيعه در سدههاى نخستين
جلب نظر مىكند، صورت پردازى تاريخى متناسب با اعتقادات در ميان آنان است. در اين
تاريخ نگرى اعتقادى طبعا اسطورهاى، موضوع امامت، محورىترين جايگاه را در «تاريخ
مقدس» از آن خود كرده است، ادوار پيش از «تاريخ» و پس از «تاريخ» در اين تاريخ
نگرى مقدس نقش اساسى را داراست، به طورى كه از يكسو تصويرى كه غلات از عالم پيش
از اين جهان عرضه مىكردهاند و نقشى كه براى امامان در آن مىيافتهاند، با
انديشۀ آنان درباره خدا و نحوه ظهور اسماء و صفات بارى تعالى و تجلى نور
الهى در مخلوقات متناسب است؛ از سوى ديگر تصويرپردازى غلات از مراحل بعد از
«تاريخ» كه در موضوع رجعت خود را نشان مىدهد، چنانكه مىدانيم يكى از محورىترين
انديشههاى غلات را مىسازد. منظر آخرت شناسى غلات، هدف و غايت تاريخ و جهان و
انسان را نشان مىدهد و در واقع فلسفۀ تاريخ را تبيين مىكند. تاريخ در كنار
روشنى هاى خود كه همانا زنجيره هدايت انبيا و اوصياى ايشان است، شاهد ظلمتها و
تاريكىهايى است كه به سبب دورى از محور هدايت انبياء و اوصياى آنان، ايجاد شده و
در نهايت، در پس تاريخ، نور بر ظلمت چيره مىشود و جهان را نورانيت فرامىگيرد. در
اين تفكر ثنويت انديش، مفاهيم مهدويت، غيبت و رجعت حتى گاه مستند به سنتهاى
اسلامى باليده و فربه شده است. مهدويت در انديشۀ غلات شيعه، وظيفۀ
نهايى زنجيره انبياء و اوصيا (و امامان) را بر عهده دارد و از اين رو، محوريت
انديشۀ امامت را مىتوان در اين بخش از تصوير پردازى اسطورهاى و ايدئولوژيك
غلات از تاريخ باز يافت.
غلات همچنين در منظومۀ دينى خود و در تحليل باطنى خود از
شريعت، ديگر بار، نقش اساسى را براى امامت قائل مىشدهاند و انديشۀ اباحى
آنان درست در ارتباط مستقيم با منظرى بود كه نسبت به موضوع امامت داشتند. اساسا
براى غلات جوهره ايمان چيزى جز «معرفت» نبود و مراد از معرفت نيز شناخت امام بود؛
چه، آنان معتقد بودند كه شناخت صحيح نسبت به خداوند، در گرو معرفت حقيقت امامت
است. طبعا در اين منظومۀ فكرى جايگاه ايمان و كفر نيز نسبت به امام در نظر
گرفته مىشد.
خاستگاه غلات شيعه و جايگاه فعاليتهاى دينى و سياسى آنان در سدههاى
اول تا سوم قمرى، كوفه بود. از نخستين نشانههاى ظهور غلات در صحنۀ سياسى و
اجتماعى و دينى كوفه، اين مطلب را مىتوان استنباط كرد كه غلات از همان آغاز گروههايى
سياسى بودند كه در فضاى آشفتۀ سياسى نيمۀ دوم سده اول هجرى و