تحت تأثير انگارهاى دينى، البته با موضعگيرى خاص در صدد دستيابى
به قدرت بودند. البته غلات با ماهيت دينى بخشيدن به حكومت و سلطه در صدد بودند كه
مشروعيت حكومتهاى موجود را از ميان ببرند و براى فعاليت و مبارزۀ سياسى خود
مشروعيت كسب كنند.
سياسى بودن جنبش مختار (در گرايش غاليانۀ كيسانيه) و نيز
جنبش دعوت عباسى كه خاستگاهى شيعى و غاليانه داشت و پيوند سياست با انديشۀ
دينى در آن دو جنبش غاليانه پوشيده نيست. از اين رو، بايد گفت كه انديشۀ
امامت در ميان غلات انقلابى سدههاى اول و دوم قمرى، بسترى بهطور كامل سياسى
داشت.
اگرچه غلات اصولا از تنوع بسيارى برخوردار بودهاند و مىتوان در
ميان محافل شيعى كوفه و سپس شهرهاى ديگر اسلامى از جمله بغداد، از طيفهاى
گوناگونى از غلات شيعه سخن گفت، ولى اين گروهها اغلب از ماهيت فكرى و دينى مشابهى
برخوردار بودهاند، چندان كه مىتوان خطى مشخص از غلات كيسانى (و حتى شايد پيش از
آن: سبائيه) و سپس غلات شيعى عباسى و گروههاى وابسته به آنان از يكسو و غلات
علوى از ديگر سو تا غلات نيمۀ سده دوم قمرى را كه به محافل اماميه نزديك
بودهاند و گروه عمده آنان يعنى خطابيه، پس از انشعاب از اماميه، زمينه را براى
اسماعيليه و قرامطه فراهم كردند و نيز تا غلات نيمۀ اول سده سوم قمرى را كه
به ويژه پس از برخى تحولات و دگرگونىهاى دينى و فكرى كه تحت تأثير شرايط تاريخى
ايجاد شد، خود را در فرقۀ غاليانۀ نصيريه (كه هماينك نيز پيروان
بسيارى دارد)، باز يافتند، ترسيم كرد و به درستى تحول تاريخى عقايد و باورهاى
غاليانۀ آنان را نشان داد. حتى مىتوان تأثير عقايد غلات را در صوفيانى
نزديك به محافل امامى چون حلاج و يا در سدههاى بعدى در فرقههاى حروفيه و جز آن
ملاحظه كرد.
بدينسان، اگر از مفاهيم اساسى انديشۀ امامت نزد غلات سخنى
گفته شود، دستكم از لحاظ كليات مىتوان آن را امرى عمومى تلقى كرد. با توجه به
آنچه گذشت، مىبايد نمونههايى كهن از عقايد و مفاهيم غلات را نشان داد: يكى از
اين مفاهيم در ميان غلات، انديشۀ نفى مرگ امام و ادعاى غيبت (و طبعا وقف)
درباره او بود. علت اين امر البته جاى بررسى دارد، ولى به هر حال مىتوان نمونههاى
كهنى در ميان غلات سده اول قمرى به دست داد. همراه انديشۀ غيبت امام، طبعا
مسئلۀ نقش او در «آخرالزمان» و پيروزمندى وى بر ظلمها و بيدادها مطرح مىشد:
رجعت و مهدويت.
انديشۀ ديگر مسئلۀ خدا انگارى امامان است كه از ويژگىهاى
غلات بوده است و مىتوان نمونههاى بسيار كهنى از آن عرضه كرد.
حلول روح يا نور خداوند در جسم امام و تناسخ نيز از مفاهيم اساسى
نزد غلات به شمار مىرفت. در اين تصوير امام مظهر روح خداوند و محل استقرار اخگرى
از نور الهى بود. نور خداوند از راه زنجيرهاى فرا تاريخى از انبياء و اوصياى
ايشان به امامان رسيده بود. گاهى نيز از خداى زمين در برابر خداى آسمان سخن گفته
مىشد و طبعا مراد از خداى زمين، امام بود.
در تفسيرى كه غلات از چگونگى مرجعيت دينى امام و نحوه ارتباط او با
خداوند داشتند، سخن از الهام و وحى الهى بر وى و علم لدنى امام مىگفتند.