و جماعت و حدود - به وجود امام وابسته است. اهل سنت اغلب نظام دنيا
را براى نظام دين ضرورى مىدانند و وجوب امامت را از ضروريات شرع مىشمارند.
براى شناخت جايگاه امام در ميان اهل سنت، بايد پيش از هرچيز به
مقاصد و اهداف امامت توجه كرد.
هدف و مقصد اصلى امامت در نظر اهل سنت، امر به معروف و نهى از منكر
است. تكاليف و وظايف امام در همين چارچوب معنا مىيابد: حفظ و حراست از دين و
اجراى آن و تدبير دنياى مسلمانان. در راستاى اقامۀ دين، جدا از امر به معروف
و نهى از منكر، فريضۀ جهاد نيز مطرح مىشود كه از اصلىترين اركان
منظومۀ فقهى - كلامى اهل سنت است و در چارچوب امامت سامان مىيابد. در همين
دليل، حمايت از امنيت جامعه و تماميت ارض دارالاسلام و جلوگيرى از بروز فتنههاى
داخلى هم مطرح مىشود. در جهت اجراى دين نيز، وظيفۀ اقامۀ حدود و
اداره امور مالى - دينى مسلمانان از سوى اهل سنت مطرحشده است. تدبير دنياى
مسلمانان كه در نظر اهل سنت در چارچوب مصالح دينى آنان ضرورت يافته، در كنار حراست
و نگاهبانى از دين به عنوان وظيفه و مسئوليت امام مطرحشده است.
همچنين بايد گفت كه اكثريت قريب به اتفاق مسلمانان و از جمله
اكثريت اهل سنت، وحدت امام را شرط مىدانند و معتقدند كه امامت براى دو تن در عرض
يكديگر حتى اگر هر يك در يك سوى دنيا باشد، منعقد نخواهد شد.
تجربۀ تاريخى امامت و نظريهپردازى ها: براى دريافت درست ترى
از مفهوم امامت و نقش آن در اسلام سنى، بهتر است تحليلى از تجربۀ تاريخى سلف
امت، يعنى صحابۀ حضرت رسول (ص) صورت گيرد. به گفتۀ مادلونگ، اهل سنت
معاصر مدعى هستند كه بر خلاف سنت انبياى پيشين، لازم نبود كه يكى از خويشاوندان
حضرت رسول (ص) به جانشينى او كه خاتم پيامبران بود، از طرف خداوند تعيين شود و
براى روشن كردن اين موضوع حتى خدا مقدر كرد كه همۀ پسران آن حضرت در كودكى
از دنيا بروند. به همين دليل نيز حضرت رسول (ص) كسى را به جانشينى خود تعيين نكرد،
چون مىخواست امر خلافت را بر اساس اصل قرآنى شورا به امت واگذارد. مادلونگ با رد
چنين تحليلى و با تبيين سنت جانشينى در قرآن، مىنويسد:
دليلى وجود ندارد كه پيامبر (ص) نتواند كسى را از خاندان خود براى
رهبرى دينى و دنيوى امت اسلامى پس از خود تعيين كند. وى مىافزايد كه در قرآن،
فرزندان و خويشاوندان نسبى پيامبران وارثان ملك، حكم، حكمت، كتاب و امامت آنان
هستند. با وجود مستثنا شدن امر نبوت، چرا نبايد جانشينى پيامبر (ص) را مانند
پيامبران گذشته، يكى از خويشاوندان او بر عهده گيرد؟ مادلونگ با رد تحليل عالمان
سنى درباره سنت انتخاب جانشين از ميان خويشاوندان توسط انبياى پيشين، مىگويد:
توصيۀ قرآن به مؤمنان در حل و فصل امور از راه شورا شامل مسئلۀ
جانشينى نمىشود. اين امر به نص قرآن در مورد انبياى گذشته با انتخاب الهى صورت مىگيرد
و خداوند اغلب جانشينان آنان را از خويشاوندان خود آنان برمىگزيند، خواه اين
جانشينان پيامبر باشند، يا نباشند.
در سقيفۀ بنى ساعده كه براى انتخاب جانشين پيامبر (ص) تشكيل
شد، ابو بكر خود به ضرورت در